تبليغاتX
بررسی مسائل سیاسی
این وبلاگ صرفاَ برای آگاه کردن علاقه مندان به مسائل سیاسی درباره واقعیات موجود می باشد.
 نامه دلسوخته ای به سید حسن خمینی

 

نامه دلسوخته ای به سید حسن خمینی

 

 

دسته گلی سوخته

کجایی خمینی که به آتش می کشند بنیان انقلاب را

کجایی خمینی که عکست را به آتش کشیدند

زمانی را به یاد داریم که عکست حرمتی داشت

کلامت طوفانی به پا می کرد، طوفانی که شاه، امریکا، انگلیس و ... را در آتش خود می سوزاند.

جناب آقای سید حسن خمینی، مواضعتان در قبل و بعد از این انتخابات تاریخی حقایق گذشته را که به فراموشی سپرده شده بود در پیش چشمان ما ظاهر ساخت تا از خواب غفلتی که چندی است فرو رفته ایم بیدار شویم و خودمان را بیابیم.

آقای نخست وزیر امام که خود را خادم و پاسدار خط امام می دانی دست گل جدیدتان را با تمام وجود ببویید که این دسته گل بوی سوختن اندیشه امام را می دهد، با ذهن مردم چه می کنید؟ آیا آن را هم می توانید بسوزانید؟

جناب آقای سید حسن خمینی شما کار صدا و سیما را محکوم می کنید؟!!!

زمانی را به یاد داریم که صدا وسیما را محکوم می کردید به جرم نشان ندادن وقایع، آن وقایعی که شما از آن صحبت می کردید چه بودند؟ آیا به آتش کشیدن عکس خمینی واقعیت نبود؟ آیا جز این بود که با نشان دادن این واقعه، ننگ سبزی بر پیشانی تعدادی حک می شد؟ اعتراض شما از نشان دادن این تصاویر از برای چیست؟!!! شما از به آتش کشیدن عکس خمینی توسط تعدادی مشخص ناراحت شدید یا از نشان دادن آن تصاویر؟ به جای آنکه عمل سوزانندگان را تقبیح و سران این فتنه که باعثان و بانیان آنند را محکوم کنید، صدا وسیما را برای نشان دادن این عمل محکوم می کنید؟!!! معنای آن چیست؟!!!!

جناب آقای سید حسن خمینی می دانید معنای این عمل چه بود؟

این آینه تمام نمای آینده ای بود که سال ها در انتظار است، این یعنی تخریب بیت امام، این یعنی ویرانه کردن حرم امام، این یعنی به آتش کشیدن رساله امام، این یعنی به موزه فرستادن تفکرات امام.

آقای سید حسن خمینی آیا این عمل توهین به مقدسات اسلام محسوب نمی شود؟ این پیش زمینه ای برای توهین به ائمه، قرآن و اسلام بود.

بدانید و خوب بفهمید که اکسیژن را نمی توان به موزه فرستاد چرا که پوست و خون شما از اکسیژن است، با نابودی آن نابودی خود را رقم زده اید.

 

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در یکشنبه بیست و دوم آذر 1388  |
 بینایان نابینانما

 

بینایان نابینانما

 

 

این بود ایران ایران گوییتان؟

روز 13 آبان چهره واقعیتان را بیش از پیش نشان داد. زمانی که ملت ایران با شعار مرگ بر امریکا و مرگ بر اسرائیل سیاست های این کشورها به خصوص اسرائیل را محاکمه می کردند، شما با شعار سبزتان از سیاست های اسرائیل حمایت می کردید.

آقای کروبی چه شد شما از حضور پرشور مردم در خیابان هفت تیر ناراحت شدید؟ چرا میدان را ترک کردید زمانی که این حضور را دیدید؟ آمده بودید تا چشمهایتان رنگی دیگر ببیند و گوشهایتان شعارهایی دیگر بشنود؟

آقای موسوی چه شد؟ حامیان سبزتان اینان بودند؟ آقای موسوی اینان می خواستند دنیا و ایران را از بحران بیرون بیاورند؟!!!! کجا رفت آن خونی که زمان خمینی در رگ شما بود؟ با چه چیزی آن را عوض کردید؟ اکنون خونتان را به چه کسانی تزریق می کنید؟ خونتان برای اسرائیل به جوش می آید؟ خونی که در رگ توست هدیه به سرور (؟؟؟) توست.

این شما و امثال شمایید که سدی محکم در مقابل سطل سطل آب ملت ایران ساخته  و در مقابل ایدئولوژی خمینی ایستاده اید.

آقای موسوی این بود موج سبزتان که خواهان سبزکردن ایران بود، آیا در پشت این رنگ سبز رنگی سیاه و تیره نهفته نیست؟ رنگی که خواهان پاشیده شدن به جان و مال ملت است؟

آقای موسوی زمانی که حامیانتان با وحشیگری تمام به سید علیرضا مرندی حمله ور شدند شما درحال تشویق بودید. آقای موسوی این بود نخبه پروری شما؟ نخبه های شما به نخبه ایران، فردی که دارای نشان درجه اول خدمت جمهوری اسلامی است حمله ور شدند.

« آقای موسوی اگر نبود اندک خدمات شما به این انقلاب، شما را به عنوان ضد انقلاب معرفی می کردم » ( امام خمینی (ره) )

 

پایان سبز تو سیاهی است

سبز يعني رنگ نور انبياء

سبز رنگ خوبي و زيبايي است سبـز رنگ هستـي و پيدايي است

سبز رنگ پاك معصوميت است رنـگ تقـوا و خلـوص نيت است

سبز رنگ پاكي سجـاده ها ست استجابت كردن حـق از دعـا ست

سبز را رنگ ولايـت گفته اند تا كه حـق را با صلابت گفته اند

سبز رنگ رويش و روييدن است سبز رنگ يـاس را بوييدن است

سبز رنگ گنـبد است و بارگاه ني كه رنگ غفلت است و يا گناه

لشگر اين سبز روحانيت است عشقشان با مقتداشان بيعت است

سبز رنگ جمله دين انبياء است رنگ ايمان است و رنگ اولياء است

سبـز يعني رنگ نور انبـياء سبـز يعني مشق عشق اوليـاء

سبز در زنجيـر دونان شد اسير سخت در دام فريب افتـاده گير

هر كجا سبـزي بود يادش كنيم تا كه از اين فتـنه آزادش كنيم

سبز رنگ شال هر عياش نيست رنگ هر ولگرد و هر اوباش نيست

سبز رنگ دختران هرزه نيست اين دغل بازي و فتنه كار كيست؟

سبـز رنگ پيـروان انقـلاب ني كه رنگ دختـران بد حجاب

اينكه مي‌گويند سبزي رنگ ماست جنبـشي از شـورش اهل ريا ست

اي دغل بازان صد رنگ و سياه عاقبت تا كي تبــاهي و گنـاه

سبز را تا كي به زنجيرش كشي از بلنـدي تا كه بر زيرش كشي

سبز تو از جلبك قورباغه است قصد تو پي كردن يك ناقه است!

اين كلاغان را به رنگ سبز چه؟ دزد را با كنـتور و با قبض چه؟

اي تبه كاران مست و پر فريب تا به كي در رأي مردم شك و ريب؟

اي كلاغان فتنه ها را بس كنيد دشمني با قرقي و كركس كنـيد

سبز مي گويد كه اي ارژنگ ها بس كنيد اين فتنه و نيـرنگ را

راه تو ره نيست بل كجراهه است راه باطل آخرش بيـراهه است

چون خودت داني كه راهت سبز نيست رهبري اهل فتنه بهـر چيست ؟!

سبز رنگ روشن و آرامي است پرچـم جمهـوري اسلامـي است

سبز رنگ نور پاك فاطمه(س) است با دعايش فتنه ها را خاتمه است

سبز رنگ جنگل است و بيشه است ني كه رنگ هر تبر يا تيشه است

آن كه نظم جامعه كرده تباه روي او از تيرگي باشد سياه

مدتي درياي ما طوفاني است عده اي از ناكسان زنداني است

موج دريا چون كه روزي وا نشست آن حباب و آن خس و خاشاك هست ؟

اي سيه رويان همه فرصت طلب اي تبه كاران زشت و رنگ شب

هر كسي شال نفاقي بسته است كي ز دام و بند شيطان رسته است !

سبز كي رنگ دروغ است و ريا سبز كي رنگ فريب است و جفا

راه ما باشد ره پير خمين (ره) هم كه اين راه حسن هست و حسين (ع)

سبز گفتا كي تو داني من كيم هر چه ام رنگ دغـل بازي نيم

هم بگفتا رنگ مزدوري نيم رنـگ خفـاشان شب كوري نيم

آنكه باطل مي رود او سبز نيست پاي در گل مي رود سر سبز نيست

رهبر از دست شما ناراضي است چون همي گويد كه اين جو سازي است

هم كسي كه حجت از سوي خداست قلـب او رنجـور از كار شماست

اين جماعت كارشان يك‌رنگ نيست قصدشان جز فتنه و نيرنگ نيست

روز قدس اين افتخار ملت است دوستي با دشمنان از ذلت است

سيزده آبان كه فخر ميهن است روز پيـروزي ما بر دشمـن است

سبز آنها سبز آمريكايي است كارشان جنجـالي و غوغـايي است

سبز رنگ مردي و مردانگي است ني كه رنگ مستي و ديوانگي است

سبز رنگ مردمان ساده است مردم بي حيلـه و افتـاده است

رنگ تو رو بر سياهي مي زند كارت آخـر بر تبــاهي مي زنـد

آنكه دائم بي دليل و با سؤال رنج ملـت را برد زير سؤال

گر بگويي اين دغل ها كار كيست نمره ات را مي دهم يك بيست بيست

شعر از وبلاگ «راهی که سبز نیست»

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در جمعه پانزدهم آبان 1388  |
 پست نهایی

 

پست نهایی

 

 

(من اشتباه می کردم)

خیلی وقت بود که چیزی ننوشته بودم، بعد از چند مدت اومدم به اشتباهم اقرار کنم.

من طی این چهار سال گول صحبت ها و حرف های دروغ رئیس جمهور کشور یعنی آقای دکتر احمدی نژاد را خوردم!!!!!

زمانی که چهار سال پیش گفت در کشور ما باند بازی صورت می گیره و گروه های مافیایی وجود داره حرفش رو باور کردم، ولی الآن می بینم که هیچ گروه بازی یا بهتر بگم باند بازی توی ایران وجود نداره و احمدی نژاد دروغ می گفت.!!!!

زمانی که گفت من وارد محدوده خط قرمز قدرت بعضی های شده ام، حرفش رو باور کردم، ولی الآن می بینم که قدرتی وجود نداشته، و هیچ کس کاری به کار او نداره، و اتفاقی بعضی مسائل و مشکلات جلویش ظاهر میشه!!!!!!

زمانی که محکم جلوی غرب ایستاد و گفت ما به کارمان در رابطه با غنی سازی اورانیم ادامه میدیم و از هیچ کشوری وحشت نداریم، در داخل با او مخالفت های زیادی صورت گرفت و این عمل او را اشتباه بزرگ خواندند، ولی من حرفش رو باور کردم و مطمئن بودم که کار درست را انجام می دهد، ولی الآن می بینم که انرژی هسته ای ما از قبل بسیار بدتر شده و در حال سقوطه و هیچ پیشرفتی نداشتیم!!!!!!

.

.

.

زمانی که در مناظره با موسوی گفت 3 دولت مقابل من ایستاده اند، من باور کردم ولی در ادامه دیدم که دروغ و خیالپردازی بیش نبود، چون موسوی یکه و تنها بود و می خواست کشور رو از خطری که اون رو تهدید می کرد نجات بده!!!!

زمانی که احمدی نژاد رئیس جمهور دولت دهم شد، گفتند تقلب صورت گرفته، من باور نکردم، ولی بعد از ارائه مدارک بسیار زیاد دال بر تقلب به شورای نگهبان من متوجه اشتباه خود و نیز متوجه تقلب گسترده صورت گرفته در انتخابات شدم!!!!!

زمانی که از انقلاب مخملی و نرم سخن به میان آمد گفتند این ها خیالپردازی بیش نیست و سران کشور و احمدی نژاد دچار توهم شده اند، که من حرف آنان را باور نکردم، ولی در ادامه دیدم که احمدی نژاد دروغ می گفت و هیچ کس به فکر براندازی نظام نبود! و متهمان تبرئه شدند و دادگاه رای به برائت داد و مدرکی که دال بر براندازی باشد از دادگاه متهمان بیرون نیامد!!!!!!!!

ولی در مقابل صحبت ها و فرمایشات صادقانه آقای موسوی را باور نکردم،

زمانی که گفت « نیت خود را در ورود به این عرصه به‌گونه‌ای قرار داده‌ام که نتیجه هر چه بشود، ذره‌ای ناراحت نخواهم شد» من باور نکردم ولی بعد از انتخابات و اعلام نتیجه دیدم که او ذره ای ناراحت نشد و به وعده خود وفادار ماند!!!!!

زمانی که گفت «وقتی شرایطی ایجاد کنیم که قانون‌گریزی نه یکبار بلکه بارها تکرار و تبدیل به رویه شود باید نسبت به نظام خود احساس خطر کنیم. ممکن است قانون‌گریزی با نیت خوب هم صورت گرفته باشد اما فکر می‌کنم هیچ مساله‌ای بالاتر از اجرای قانون نباشد» من فکر کردم هدفش از مطرح کردن این صحبت ها فریب عوام است، ولی بعد از اعلام نتایج انتخابات با قانون گرایی او متوجه شدم که آن صحبت ها تنها جنبه ظاهری نداشت بلکه در عمل آقای موسوی آن را به نمایش گذارد!!!!!!

زمانی که در جمع آذری زبان ها گفت: «کشوری که در آن، قانون حاکم نباشد، رستگاری نخواهد داشت و حتی اگر بخواهیم به سمت قوانین بهتر پیش برویم باید از راه قانونی وارد شویم. در ضمن باید توجه داشته باشیم که ما اصول مترقی‌ای در قانون اساسی خود نیز داریم. ما موارد متعددی از قانون‌گریزی را شاهد بوده‌ایم و من، احساس کردم اگر این تبدیل به رویه شود، احتمال این‌که بتوانیم مشکلات خود را حل کنیم، بسیار کم می‌شود و این را اگرچه حتی ممکن است ظاهری از خیرخواهی داشته باشد، یک حرکت رو به قهقرا می‌دانم.» من متوجه منظورش از اینکه گفت «ما موارد متعددی از قانون گریزی را شاهد بوده ایم» نشدم و برداشت من از آن این بود که احمدی نژاد و دولتش قانونگریزند و او را به جرم دروغ گویی متهم کردم ولی بعد از انتخابات فهمیدم که گفته های او در رابطه با قانون گریزی دولت درست بوده و تنها او بود که به قانون احترام گذاشت!!!!!

زمانی که گفت: «در هر مساله‌ای باید به قانون رجوع کنیم و اگر مشکلاتی در این ساختار هم وجود دارد و از نظر محتوای قانون با نارسایی‌هایی روبه‌رو هستیم، باز هم از طریق قانون باید آنها را حل کنیم چرا که این می‌تواند آرامشی را در سطح کشور ایجاد کند و به ثبات سیاست‌ها کمک خواهد کرد» من صحبت هایش را در حد یک سری حرف قشنگ و تو خالی دانستم، ولی بعد از اعلام نتیجه انتخابات با قانون گرایی که آقای موسوی از خود نشان داد و اعتراض خود را از راه قانونی پیگیری کرد و باعث آرامش و ثبات سیاست در سطح کشور شد، متوجه صداقت و عملگرایی او شدم و فهمیدم که من اشتباه می کردم!!!!!

زمانی که گفت: «ما در کشور قوانینی داریم که ممکن است برخی از آنها هم به نظر ما مناسب نباشد که برای تغییر آنها باید از راه قانونی وارد شویم زیرا هیچ نظامی بدون داشتن و رعایت قانون باقی نمی‌ماند» متوجه نیت خالصانه او نشدم، ولی بعد از اعلام نتیجه انتخابات برای بیان اعتراض و ابراز احساسات خود نظام را به خطر نیانداخت و از راه قانونی وارد عمل شد!!!!!!

زمانی که در جمع دانشجویان دانشگاه بابلسر یکی از دانشجویان گفت «که قانون اساسی ظرفیت‌هایی را برای ایجاد دیکتاتوری دارد» که نخست‌وزیر دوران دفاع مقدس در برابر این حرف گفت: «من به قانون اساسی معتقدم و بر همین اساس به صحنه آمده‌ام؛ من نمی‌توانم از قانون اساسی عبور کنم؛ چرا که من خون شهدا را دیده‌ام و دیده‌ام که چه کسانی پای این قانون را امضا کرده‌اند. من موافق این حرف شما نیستم؛ البته شما حق دارید حرف و نظر خود را بیان کنید و من هم حق دارم حرفم را بزنم.» من باور نکردم که تا این حد آقای موسوی به قانون پایبند باشند ولی بعد از انتخابات در عمل نشان داد که حاضر نیست یک قطره از خون شهدا پایمال شود و از قطره قطره آن دفاع کرد تا قانونی که با خون شهدا حفظ شده است زیر پای گذارده نشود!!!!!

شعار و عمل احمدی نژاد باعث شد تا من از انتخابم پشیمان شوم چون تنها کاری که احمدی نژاد در این چهار سال برای ایران انجام داد در حد شعار بود و این احمدی نژاد بود که دروغ می گفت. زمانی که موسوی در مناظره با احمدی نژاد هویت واقعی او را نشان داد و گفت او فردی متوهم، کف بین، قانونگریز و ... است باور نکردم، و او را به اینکه به رئیس جمهور افتراء می زند متهم کردند ولی بعد از انتخابات دیدیم که این موسوی بود که چیزی جز صداقت نمی گفت چون احمدی نژاد بود که متوهم شده بود این احمدی نژاد بود که قانونگریزی می کرد این احمدی نژاد بود که دروغ گفته بود این احمدی نژاد بود که تنها شعار داده بود این احمدی نژاد بود که با حرکاتش نظام را با مشکلات متعدد مواجه کرد این احمدی نژاد بود که از راه امام منحرف شد و صحبتش در رابطه با پیروی از خط امام حرفی بیش نبود. در مقابل موسوی بود که به شعارهایش عمل کرد، موسوی بود که قانون را پاس داشت این موسوی بود که به بیماری توهم دچار نشد این موسوی بود که از نظام دفاع می کرد این موسوی بود که خط امام را ادامه می داد و تنها او بود که آموزه های امام را در یاد داشت و عمل به آن را واجب می دانست!!!

من اشتباه کردم بنا به دلایل فوق!!!!!!

!!!!! احمدی نژاد !! را باید به علت دروغ ها،قانونگریزی ها و حرکاتی که باعث به خطر افتادن نظام و جمهوری اسلامی شد محاکمه کرد !!!!!

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در شنبه هجدهم مهر 1388  |
 گرگ در لباس میش

 

گرگ در لباس میش

 

 

 

پس از شکست های متعددی که جریانات اخیر با شیوه های گونان گونی که در پیش گرفته بودند، متقبل شدند، فی الحال روشی جدید را که می توانیم از آن با عنوان «گرگ در لباس میش» نام ببریم را در پیش گرفته اند. (هرچند در گذشته نیز این شیوه را به کار می بردند ولی این دفعه به گونه ای دیگر)

این اشخاص چه از طریق اینترنت و وبلاگ نویسی و چه از طرایق دیگر سعی می کنند خود را دلسوز نظام و رهبری و جمهوری اسلامی نشان دهند و با این شیوه خود کم کم اذهان مخاطبان خود را به طرفی سوق دهند که مطابق میل آنهاست، یعنی به گونه ای غیر مستقیم به مخاطب خود می فهمانند که تصمیمات مقامات چه رهبر چه رئیس جمهور در مسیر اشتباهی قرار گرفته و با فحاشی به طرفداران سبز سعی در تخریب تفکر مخاطب خود را دارند.

زمانی که به نیت سوء این اشخاص پی بردیم و کامنت های خود را کم کم به شیوه خود آنها برای نشان دادن چهره اصلیشان می گذاشتیم، پی به آگاهی ما بردند و از آن به بعد کامنت ها را حذف می کردند.

این دسته از افراد که به تازگی قد علم کرده اند، با داستانسرایی ها و تخیل پردازی های گوناگون خود از جریانات و اتفاقات اخیر سعی می کنند گفته های مقامات و رسانه ملی را به گونه ای دروغ جلوه دهند. مثال بارز آن ترانه موسوی، که با شیوه خاص خود یعنی داستانسرایی و تخیل پردازی وارونه جلوه می دهند، نه ادعای کذب حامیان سبز را مستقیماً تایید می کنند و نه ادله ها و مدارک مقامات دولتی. به گونه ای غیر مستقیم سعی در اثبات ادعای حامیان سبز می کنند تا نظر خواننده بیشتر به سمت ادعای مطرح شده رود و با تکرار آن تلاش در جهت باور آن به مخاطب خود دارند.

این گروه در ارتباط با دادگاه متهمین نیز تخیلات خود را به کار گرفته اند، آنها ادعای شکنجه را تایید نمی کنند ولی به شیوه غیر مستقیم تلاش می کنند تا اعترافات را اغراق و سخنانی غلو جلوه دهند. می نویسند که «متهمان فی الحال که دیده اند جاده و مسیر انحرافی شناسایی شده دیگر تلاش خود را برای دفاع از خود به کار نمی گیرند و با صحبت های بیش از واقع سعی در آزادی و کم کردن جرم خود را دارند.» ( به نوعی می گویند متهمان در حال انجام پاچه خاری از نوع اغراق آمیز بسیار زیاد هستند تا خود را از این مهلکه نجات دهند). همچنین استدلال می فرمایند که این اعترافات به این دلیل است که مهره های اصلی و حامی آنان سوخته شده اند و برای همین است که به دنبال مهره و حامی جدیدی می گردند و نیز به همین دلیل است که به چنین اعترافاتی دست زده اند.

این را گفتم تا اگر با چنین افرادی مواجه شدید سریع پوشش میش را از روی آنها بردارید تا چهره گرگ آنان رسوا شود. در ضمن مواظب باشید زمانی که می خواهید این پوسته را از رویشان بردارید خود گرفتار چنگال آنان نشوید.

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در سه شنبه سوم شهریور 1388  |
 پانزده هزارمین اهانت به رئیس جمهور

 

پانزده هزارمین اهانت به رئیس جمهور

 

 

دیروز کیلیپی رو از آقای صانعی (میگن آیت الله) دیدم که ایشون به صراحت لفظ حرامزادگی را برای رئیس جمهور قانونی یک کشور به کار بردند. کسی که در یک دوره نزدیک به 17 ، 18 میلیون رای آورد و اینک با 24 میلیون رئیس جمهور کشور هستند.

اگر این فرمایشات را که آقای صانعی در سخنرانی پرگهرشان افاضه فرمودند را یک طلبه معمولی که اتفاقاً به احمدی نژاد رای داده است را در یک جلسه خصوصی در مورد یکی از نزدیکانش می فرمود ، حالا بیا و ببین. رسانه های سبز چه ها که نمی کردند، چه راهپیمایی هایی که به راه نمی انداختند، چه نامه های سرگشاده ای که نمی نوشتند، چه نامه هایی مدت داری برای آقای هاشمی نمی نگاشتند، چه مصاحبه هایی با بی بی سی و صدای آمریکا انجام نمی دادند، چه و چه و چه.

دفتر آقای صانعی لفظ «حرامزادگی» که آقای صانعی فرموده اند را مربوط به احمدی نژاد نمی دانند و فرموده اند مربوط به ماجرایی می شود که در اواسط سخنرانی به آن اشاره شده است. حال شما بهتر است بروید و متن کامل آن سخنرانی را ملاحظه بفرمایید و با کمی تامل و تفکر متوجه خواهید شد که خطاب «حرامزاده» به چه کسی است.

کسانی که فریاد می زنند «دروغگو دروغگو» و در بوق و کرنا این را فرو می کنند، دروغ از سر و رویشان می بارد. زمانی که فیلم افتضاحات آقای خاتمی در سفر به ایتالیا پخش شد آن فیلم را تکذیب و آن را مونتاژ شده دانستند. زمانی که آقای احمدی نژاد خطاب به آشوبگران و کسانی که اتوبوس به آتش می کشیدند و بانک را تخریب می کردند گفت خس و خاشاک، جنگ روانی سبزها آغاز شد و با دروغ پردازی های خود خس و خاشاک را 13 میلیون نفر طرفدار رقیب آقای احمدی نژاد جلوه دادند.

ما فرض می گیرم مقصود شیخ صانعی از «حرامزاده» کسی است که در اواسط سخنرانی داستانش را تعریف کرده. حال سوال این است که آیا یک انسان معمولی از لحاظ اخلاقی مجاز است حتی به دشمن خود بدون آنکه مدرکی داشته باشد از لفظ «حرامزاده» استفاده کند؟ آیا این موضوع را برای یک روحانی و کسی که سالها لقب مرجع تقلید را یدک می کشید قابل تصور می دانید؟

هم متن و هم فایل تصویری مربوط به فرمایشات فقیه عالیقدر مرجع عظیم الشان جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی شیخ یوسف صانعی به راحتی در اینترنت قابل دسترسی است. عین جمله مربوطه:

« ... در مجلس در مقابل قرآن به خدا سوگند می خورند این هم کفّاره داره هم حنثش معصیت کبیرس. اون وقت چطور روز از نو روزی از نو؟ این از حرومزادگیشه دروغ می گه! والا امام زمان رو می بینه»

حتی اگر اشاره سخنران به کس دیگری باشد و تمثیلی آورده باشد از آنجا که تمثیل برای همسان سازی است باز هم ضمیر مَثَل به رئیس جمهور بر می گردد و با هیچ توجیهی هم درست نمی شود.

چهار سال پیش در ابتدای دوره ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد او را با پر رویی کوتوله سیاسی خطاب کردن و فی الحال در ابتدای دوره دوم ریاست جمهوری ایشان او را حرامزاده. چه پیشرفتی!!!!! واقعاْ که قابل تحسینند.!!!!

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در شنبه سی و یکم مرداد 1388  |
 

 

 

گفت: مگر عوامل آشوب هاي اخير در دادگاه چه چيزي گفته اند كه داد سران فتنه و دار و دسته شان درآمده است؟
گفتم: اعتراف كرده اند كه با سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا و انگليس تماس داشته و به دستور آنها دست به آشوب زده بودند.
گفت: خب! سران فتنه چه مي گويند؟
گفتم: مي گويند كه اين عده تحت شرايط سخت زندان و در اثر شكنجه اعتراف كرده اند!
گفت: ولي همين ديروز، هيلاري كلينتون وزير خارجه آمريكا در مصاحبه با CNN با صراحت اعتراف كرد كه آمريكا در طراحي آشوب هاي اخير تهران و حمايت از آشوبگران تلاش فراواني داشته است.
گفتم: از نظر سركردگان فتنه، ماموران امنيتي ايران هيلاري كلينتون را هم شكنجه كرده و از او اين اعترافات را گرفته اند!!
گفت: اگر سران فتنه يك جو عقل داشتند اين حرف هاي خنده دار را نمي زدند.
گفتم: اگر يك مثقال مغز داشتند تا حالا صد دفعه از خجالت و رسوايي سكته مغزي كرده بودند!

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388  |
 از دیکتاتوری تا دموکراسی

 

از دیکتاتوری تا دموکراسی

 

 

آن چه واضح است، با دقت در تعاليم 198 گانه آقاي جين شارپ و مقايسه آن با جمهوري اسلامي و دقت در تقليدهاي مضحك داخلي آن، عدم كارآيي اين تعاليم براي سرنگون كردن جمهوري اسلامي است. اساساً تصور كارآيي اين شيوه ها در جمهوري اسلامي فقط مخصوص عده محدودي مي تواند باشد كه در توهم بوده و يا در دنياي مجازي ذهني خود زندگي مي كنند. بحمدالله جمهوري اسلامي عليرغم همه ضعف هايي كه براي يك كشور تازه استقلال يافته طبيعي به نظر مي رسد، هم از نظر فرهنگ اجتماعي و عمومي و هم از نظر ساختار سياسي و تشكيلاتي كاملاً مستحكم و آسيب ناپذير است. البته ناگفته نماند اين موارد قطعاً در برابر يك حكومت ديكتاتور كارآيي خواهد داشت و كشورهايي نظير كشورهاي عربي و آسياي ميانه و جنوب شرق آسيا كه به طور سنتي به طور ديكتاتوري اداره مي شوند، به شدت در برابر چنين آموزه هايي آسيب پذيرند.
بررسي تاريخچه و جزييات انقلاب مخملي يا كودتاي نرم، مقاله مفصلي را مي طلبد كه در جاي خود بسيار جذاب خواهد بود ولي از آن جا كه اين موضوع اكنون براي ايرانيان كاملاً ملموس شده است، پرداختن به مفاهيم پايه و مباحث نظري را به اهلش واگذاشته و به سراغ موردي و تطبيقي انقلاب هاي مخملي با رويدادهاي اخير كشور مي رويم. با اين حال مجبورم در ابتدا به اين موضوع اشاره كنم كه انقلاب هاي نرم يا ساكت، شيوه اي براي مبارزه مسالمت آميز است كه در مراكز آكادميك و انديشكده هاي غربي مخصوصاً امريكا به طور مبسوط مورد مطالعه قرار گرفته و در كشورهاي گوناگوني نيز از جمله شوروي سابق و كشورهاي تازه استقلال يافته از جمله گرجستان، اوكراين و قرقيزستان اجرا شده است.
نظريه پرداز اصلي اين تفكر، آقاي جين شارپ (Gene Sharp)، دكتر فلسفه و استاد علوم سياسي چندين دانشگاه امريكا و عضو ارشد انديشكده آلبرت اينشتين مي باشد كه از اواسط قرن بيستم نظريه خود را تبيين و بسط داد و معروف ترين كتاب وي تحت عنوان «از ديكتاتوري تا دموكراسي» (From Dictatorship to Democracy) است كه در سال 1993 يعني حدود 16 سال پيش منتشر شده است.
اين كتاب كه خلاصه اي از مباني نظري و بيشتر با رويكردي عملي، آموزه هاي كودتاي نرم را بيان مي كند توسط موسسه آلبرت اينشتين به منظور استفاده «مبارزان راه دموكراسي» در رژيم هاي به زعم ايشان ديكتاتوري، به زبان هاي مختلف از جمله فارسي ترجمه شده و در دسترس كاربران اينترنتي قرار داده است ! (اینجا). اين كتاب حدود 70 صفحه و شامل 10 فصل و يك پيوست مي باشد كه عناوين فصل هاي آن به اين شرح است:
فصل اول – مواجهه واقع بينانه با ديكتاتورها
فصل دوم- خطرات مذاكره
فصل سوم – قدرت از كجا مي آيد؟
فصل چهارم – ديكتاتوري ها ضعف هايي دارند
فصل پنجم – بكارگيري قدرت
فصل ششم – ضرورت برنامه ريزي استراتژيك
فصل هفتم – برنامه ريزي استراتژي
فصل هشتم – كاربرد مبارزه طلبي سياسي
فصل نهم – فروپاشاندن ديكتاتور
فصل دهم – زيربناي دموكراسي پايدار
هر فصل چيزي بين دو تا 15 صفحه است كه در آن به طور كاملاً عملگرايانه مباحثي مطرح شده و آموزه هاي گوناگوني بيان شده است. اين دستور العمل حقيقتاً بطور كارآمدي نگاشته شده و به نظر نمي رسد هيچ ديكتاتوري توان مقابله بدون زحمتي با آن داشته باشد. اين كتاب به زبان هاي مختلفي از جمله: آمهاريك (اتيوپي)، عربي (كشورهاي عرب زبان)، آذري، بلاروس، برمه، چين (برمه)، جينگ پاو (برمه)، كارن (برمه)، مون (برمه)، چيني (رسمي ساده)، چيني (رسمي تجاري)، انگليسي، فارسي، اندونزيايي، خمري (كامبوج)، قرقيزي، پشتو، روسي، صربي، اسپانول (كشورهاي امريكاي لاتين)، اوكرايني، تبتي، تيگريگنا (اريتره)، ويتنام.
از همين ترجمه هاي رسمي مي توان فهميد كه كشورهاي هدف كاملاً مشخص هستند.
در پيوست كتاب 198 اقدام عملي پيشنهادي براي سرنگوني يك ديكتاتور شماره گذاري شده است. با مطالعه اين موارد مي توانيم پي ببريم كه عزيزان اصلاح طلب از 12 سال پيش تا كنون بر اساس چه دستور كاري پيش مي رفتند و آن قدر جوانمرد نبودند كه لااقل منبع علمي و عملي اقدامات خود را فاش كنند. اكنون مي توان بيش از هر وقت ديگر به صحت اين ادعا پي برد كه گروهي از سياستمداران داخلي نه به سياستمدار بلكه به عنوان چريك سياسي، اولاً جمهوري اسلامي و نظام ولايت فقيه را نظام ديكتاتوري فرض كرده و ثانياً خود در سمت پياده نظام ارتش هاي سياسي امريكا، در پي سرنگوني جمهوري اسلامي بوده اند.
جالب بود كه ترجمه فارسي كتاب مذكور فاقد پيوست بود و پس از جستجو در سايت انستيتو اينشتين به پيش نويس ترجمه فارسي آن كه به طور اضطراري براي استفاده عزيزان در سايت قرار داده شده برخوردم. در ابتداي آن چنين آمده است:
با هم تعاليم آقاي جين شارپ را با نگاهي به تقليدهاي مضحك داخلي آن مرور مي كنيم:

1. سخنراني هاي عموم

سخنراني هاي موسوي در خيابان ها

2. نامه هاي اعلام مخالفت يا اعلام حمايت
بيانيه هاي پي در پي موسوي
3. بيانيه هاي سازما نها و موسسات
4. بيانيه هاي امضا شده گروهي
بيانيه هاي گروهي هنرمندان، خانواده ها و ...

5. اعلاميه هاي كيفرخواست (دادخواست)
6. تهيه طومارهاي امضاء شده گروهي و همگاني
7. استفاده از شعارها، كاريكاتورها و نمادها
يك يا حسين تا ميرحسين و ...

8. پرچم ها، پوسترها و ارتباطات بصري
تيراژ ميليوني از يك تصوير خاص موسوي در سراسر كشور

9. جزوه ها، رساله هاي چاپي و كتا بها
10. روزنامه ها و مجله ها
حمايت دهها روزنامه و مجله از ميرحسين

11. نوارهاي صوتي، راديو و تلويزيون
12. ديوار نويسي، آسمان نويسي (با هواپيما)، زمين نويسي
ديوارنويسي سطح شهر با اسپري و با خطوط رپ

13. اعزام هيات هاي نمايندگي
14. اعطاي جايزه هاي غيرواقعي و ظاهري
جايزه صلح نوبل به شيرين عبادي و جوايز سينمايي به سينماي مخالف نظام

15. انجام لابي هاي گروهي
اصلاح طلبان موجود در دستگاه حاكميت

16. تشويق كارگران و كارمندان به اعتصاب و دست كشيدن از كار
موفق نشدند

17. انجام انتخابات غير واقعي و ظاهري
18. استفاده از پرچمها و رنگهاي نمادين
رنگ سبز با واژه موج سبز

19. پوشش هاي نمادين
لباس هاي سبز رنگ

20. اجراي نماز و دعا
توسط هواداران موسوي در مقابل سازمان ملل

21. حمل اشياء نمادين
حمل علامت دست ويكتوري در تظاهرات 25 خرداد

22. درآوردن لباس و لخت شدن به نشانه اعتراض
در ميدان هفت حوض مشاهده شده

23. تخريب اموال شخصي [ و نه عمومي ]
بالعكس انجام شده

24. استفاده از نورهاي نمادين
روشن كردن چراغ ماشين ها

25. نمايش تصاوير افراد و شخصيت ها
عكس خاتمي، مصدق و ...

26. استفاده از شكلكهاي نقاشي شده [افراد و شخصيت ها] به نشانه اعتراض
كاريكاتور احمدي نژاد و شخصيت هاي سياسي انقلابي به وفور تهيه و منتشر شد
كاريكاتور احمدي نژاد به صورت الاغ در روزنامه شرق در سال 1384

27. استفاده از علامت ها و نامهاي جديد
موج سبز
28. ايجاد صداهاي نمادين
بوق ممتد حاميان موسوي در شهر تهران

29. اعلام نيازها و درخواستهاي عمومي نمادين
30. انجام ادا و اطوار گستاخانه (براي جلب توجه افراد)
گوناگون در 18 تير و تظاهرات اخير حاميان موسوي

31. بازخواست از شخصيت ها و ماموران
بازخواست از شوراي نگهبان، وزارت كشور، رهبري و ... توسط موسوي و حاميانش

32. تمسخر و اهانت به شخصيتها
بي شمار به رييس جمهور با عبارت هاي كوتوله، رمال، كف بين و ...

33. ملاقات و مذاكره با مسوولان
ديدار موسوي با رهبري دو روز پس از انتخابات

34. تعقيب و مراقبت مسوولان
رصد رفتار و گفتار احمدي نژاد و دولت مردان براي مچ گيري

35. استفاده از ميان پرده هاي طنز و تمسخر آميز
صدها كليپ هجو احمدي نژاد و شخصيت ها در اينترنت

36. اجراي تئاتر و موسيقي
37. آواز خواني(سرود خواني)
سرود يار دبستاني در تجمعات اصلاح طلبي

38. انجام تظاهرات همگاني
در چند مورد پس از انتخابات توسط حاميان موسوي

39. رژه هاي منظم مردمي
40. راهپيمايي و تظاهرات مذهبي
اعلام مراسم و دسته هاي عزاداري روز پنجشنبه پس از انتخابات

41. انجام سفرهاي زيارتي
42. تظاهرات خودرويي
روزهاي پس از انتخابات توسط حاميان موسوي

43. انجام مراسم سوگواري سياسي
سوگواري براي شهداي خيالي راه آزادي! در پنجشنبه پس از انتخابات

44. تشييع جنازه هاي غيرواقعي و ظاهري
45. تشييع جنازه هاي همراه با تظاهرات
46. تجمع و تظاهرات در محل هاي خاكسپاري افراد و شخصيت ها
47. اجتماعات اعتراضي يا حمايتي
اجتماعات قبل از انتخابات در ورزشگاه ها

48. تظاهرات اعتراضي
اعتراض به نتايج انتخابات پس از انتخابات

49. استفاده از تظاهرات غيرمستقيم با استفاده از رنگ ها، نمادها و اشكال متنوع
مچ بند، سربند، نقاب سبز براي افراد و روبان سبز براي خودرو ها

50. آموزش هاي درون گروهي [به منظور افزايش آگاهي هاي سياسي اجتماعي]
خانه هاي تيمي، گروههاي اينترنتي و محيط هاي اجتماعي مجازي

51. دست كشيدن و خودداري از كار
52. سكوت
تجمع غير قانوني حاميان موسوي در ميدان فردوسي و امام خميني پس از انتخابات
53. انكار و نفي شخصيت هاي شناخته شده
توهين به ائمه اطهار ع و حضرت امام و مراجع تقليد توسط آغاجري، نفي رهبري و خوراندن جام زهر توسط نمايندگان مجلس ششم، توهين به آيت الله مصباح يزدي در 12 سال گذشته و ...

54. كنار گذاشتن افراد و شخصيت ها]ي سياسي اجتماعي]
تلاش براي به انزوا كشاندن آيت الله جنتي، قاضي مرتضوي، احمدي نژاد و ضرغامي رييس صدا و سيما
55. تحريم اجتماعي عمومي
56. تحريم اجتماعي گزينشي
58. طرد و تكفير شخصيت ها
آيت الله مصباح، آيت الله جنتي، دكتر احمدي نژاد

59. تحريم
تحريم مكرر انتخابات در دوره هاي گذشته

60. تعليق فعاليت هاي اجتماعي و ورزشي
61. تحريم امور اجتماعي
62. اعتصاب هاي دانشجويي
بلوا و به تعطيلي كشاندن دانشگاه در ايام امتحانات

63. نافرماني اجتماعي
64. كناره گيري از موسسات اجتماعي
65. در خانه ماندن
66. عدم همكاري شخصي بطور كلي
استعفاي آقاي كروبي در انتخابات رياست جمهوري نهم از كليه سمت ها و مسئوليت ها
استعفاي آقاي موسوي در انتخابات دهم رياست جمهوري از كليه سمت ها و مسئوليت ها

67. گريز از كار كارگران
68. تحصن
تحصن نمايندگان مجلس ششم
69. مخفي شدن دسته جعمي
70. مهاجرت اعتراضي (هجرت)
71. تحريم از سوي مصرف كنندگان
72. عدم مصرف كالاهاي تحريم شده
73. سياست رياضت (اقتصادي)
74. خودداري از اجاره دادن (مكان ها، تجهيزات ، ابزارآلات، وسايل و ...)
75. خودداري از اجاره كردن (مكان ها، تجهيزات، ابزارآلات و وسايل دولتي)
76. تحريم ملي مصرف كنندگان (كالا، خدمت، ...)
77. تحريم بين المللي مصرف كنندگان
78. تحريم از سوي كارگران
79. تحريم از سوي توليد كنندگان
80. تحريم از سوي تدارك كنندگان كالاها و كارپردازان
81. تحريم از سوي تجار و بازرگانان
82. خودداري از تحويل يا فروش كالاها
83. تعطيل كارخانجات از سوي كارفرمايان
84. خودداري از كمك هاي صنعتي
85. از سوي تجار (اعتصاب سراسري)
تلاش ناموفق براي به تعطيلي كشاندن بازار تهران
86. بيرون كشيدن سپرده هاي بانكي
87. خودداري از پرداخت هزنيه ها، دستمزدها، بدهي ها و ماليات ها
88. امتناع از بازپرداخت وام يا بهره آن
89. قطع وامها و اعتبارات مالي
90. خودداري از خرج درآمدها
91. امتناع از دريافت پول ها و كمك هاي دولتي
92. تحريم داخلي
93. تهيه فهرست سياه بازرگانان
توسط امريكا و سازمان هاي بين المللي عليه دولت جمهوري اسلامي در سالهاي گذشته مخصوصاً دولت نهم

94. تحريم فروشندگان بين المللي
95. تحريم خريداران بين المللي
توسط امريكا و سازمان هاي بين المللي عليه دولت جمهوري اسلامي در سالهاي گذشته مخصوصاً دولت نهم

96. تحريم تجارت بين المللي
توسط امريكا و سازمان هاي بين المللي عليه دولت جمهوري اسلامي در سالهاي گذشته مخصوصاً دولت نهم

97. اعتصاب كوتاه مدت اعتراضي
98. اعتصاب يكباره (برق آسا و بدون اطلاع قبلي)
99. اعتصاب كشاورزان
100. اعتصاب كارگران مزرعه
101. خودداري از انجام كارهاي طاقت فرسا (تحت فشار)
102. اعتصاب زندانيان
103. اعتصاب پيشه وران
104. اعتصاب كارشناسان و متخصصين
105. اعتصاب تشكيلاتي (سازمان يافته)
106. اعتصاب صنعتي
107. اعتصاب براي ابراز همدردي با ساير گروه هاي اعتصاب كننده
108. اعتصاب همراه با اعلام هدف ها و خواسته هاي خاص
اعتصاب نمايندگان مجلس ششم براي برداشتن نظارت استصوابي و تعويق انتخابات مجلس

109. اعتصاب همه گير و گسترده
110. اعتصاب كندكاري
111. اعتصاب خواهان اعمال قانون كار (كارگري يا كارمندي)
112. تظاهر به بيماري
113. اعتصاب همراه با طريق استعفا
اعتصاب، اعتصاب غذا، تحصن و استعفاي دسته جمعي نمايندگان مجلس ششم
استعفاي دكتر معين وزير علوم وقت در زمان بحران در دانشگاه ها
تهديد به استعفاي دسته جمعي وزرا و استانداران در زمان دولت آقاي خاتمي

114. اعتصاب محدود (در برابر اعتصاب نامحدود)
115. اعتصاب گزينشي
116. اعتصاب عمومي و سرتاسري سازمان يافته
117. اعتصاب كلي (غيرسازماني يافته)
118. (اعتصاب عمومي سرتاسري) هارتال
119. تعطيل كردن موقت فعاليت هاي اقتصادي
120. خودداري يا بازپس گيري بيعت سياسي (با رهبران سياسي جامعه)
بيعت سياسي مربوط به كشورهاي اسلامي است.

121. خودداري از اعلام حمايت عمومي (از دستورات و مشروعيت حكومت)
122. انتشار متون چاپي و انجام سخنراني هاي مبتني بر تشويق مقاومت (مردم در برابر حكومت)
پيام هاي متوالي موسوي و دعوت از حاميان براي زنده نگه داشتن موج سبز تا ابطال انتخابات

123. تحريم عناصر و بدنه هاي قانونگذاري
124. تحريم انتخابات
تحريم انتخابات گذشته در موارد زياد توسط احزاب و عناصر سياسي

125. تحريم مسووليت ها و مشاغل دولتي
126. تحريم اداره ها، موسسه ها و ساير عناصر دولتي
127. خروج از مدرسه هاي آموزشي دولتي
128. تحريم سازمان هاي تحت پوشش و حمايت دولت
129. خودداري از كمك به ماموران و كارگزاران اجرايي ]دولت]
130. جابجايي علائم و مكان نماهاي شخصي
131. خودداري از قبول (و همكاري با) ماموران انتصابي ]دولت]
عدم همكاري آقاي موسوي با شوراي ويژه بازشماري آرا

132. خودداري از انحلال سازمان ها و موسسه هاي موجود
خودداري آقاي موسوي و كروبي از انحلال شوراي موسوم به صيانت از آرا

133. ابراز عدم تمايل (بي ميلي) و پذيرش كند (با تاخير)
134. نافرماني در زمان نبود نظارت مستقيم
135. نافرماني همگاني
136. نافرماني پنهان (غير آشكار)
137. خودداري از شركت در يك تجمع يا اجلاس به منظور انشقاق
خودداري از حضور موسوي و كروبي در جلسه شوراي نگهبان

138. تحصن
تحصن نمايندگان مجلس ششم

139. عدم همكاري به هنگام خدمت اجباري (تحت فشار) و تبعيد
140. مخفي شدن، فرار كردن و استفاده از هويت هاي جعلي
141. نافرماني مدني در برابر قوانين «غير مشروع»
عدم تمكين موسوي به قانون اخذ مجوز تظاهرات و تجمعات از وزارت كشور و قانون نظارت شوراي نگهبان بر انتخابات و نامشروع جلوه دادن آن

142. خودداري گزينشي در مورد كمك به تحقق هدفهاي دولتي
خودداري موسوي از كمك به آرام كردن فضاي ملتهب و خشونت بار جامعه

143. مسدود كردن خطوط فرما ندهي و انتقال اطلاعات
144. به تعويق انداختن و ايجاد مانع در كارها
145. عدم همكاري هاي اداري و اجرايي عمومي
146. عدم همكاري قضايي
عدم ارائه اسناد تخلف و تقلب ادعايي به شوراي نگهبان

147. عدم كارايي آگاهانه و نيز عدم همكاري با عناصر و كارگزاران اجرايي
148. تمرد و شورش
149. طفره رفتن و تاخيرهاي شبه قانوني
طفره رفتن از ارائه اسناد و موارد تقلب ادعايي به شوراي نگهبان توسط موسوي

150. عدم همكاري با واحدهاي متشكل دولتي
151. انجام تغييرات در كادر ديپلماتيك و ساير نمايندگي ها]ي سياسي و اقتصادي]
152. تاخير انداختن و لغو اقدامات و رخدادهاي ديپلماتيك
153. خودداري از شناسايي ديپلماتيك [كشورها، نهادها و ...]
154. قطع روابط ديپلماتيك
155. لغو عضويت در سازمان هاي بين المللي
156. خودداري از عضويت در نهادهاي بين المللي
157. اخراج [يك عضو] از سازمان هاي بين المللي
158. سخن گفتن و ابراز نظر شخصي و بي پرده و صريح در برابر ديگران
159. روزه گرفتن

الف) روزه فشار اخلاقي (روزه سياسي)
روزه سياسي نمايندگان مجلس ششم همراه با ساندويچ(!)

ب) اعتصاب غذا

اعتصاب غذاي نمايندگان اكبر گنجي

اعتصاب غذاي نمايندگان مجلس ششم

ج) روزه مقاومت منفي (ساتياگراها)

160. محكمه نمايشي
161. تحمل مصيبت و آزاد غيرخشونت آميز (نظير خود را به زنجير كشيدن، چسب بر دهان زدن ، دوختن دهان و ..)
چسباندن دهان و بستن دست در تظاهرات حاميان موسوي

162. تحصن نشسته (بست نشستن)
تحصن نمايندگان مجلس ششم

163. تحصن ايستاده
164. ابراز اعتراض سواره (با استفاده از اتوموبيل، دوچرخه، اسب، ...)
165. هجوم آوردن به سوي افراد و شخصيت ها
166. خرد كردن اعصاب (با رو شهاي گوناگون)
با بوق هاي ممتد و الله اكبر شبانه

167. اجراي دعا و نيايش براي تحقق اهداف
الله اكبر شبانه

168. حملات غير خشونت آميز
169. پرتاب هاي غير خشونت آميز (نظير تخ ممرغ ، گوجه فرنگي، ...)
170. تهاجم و پيشروي فيزيكي غير خشونت آميز
171. توليد صداهاي غير خشونت آميز (همچون سوت، هو كردن و ...)
172. كارشكني و اختلال غير خشونت آميز در روند جلسات گوناگون (سخنراني ها، پارلمان ها، ...) و از رسميت انداختن آ نها
هو كردن احمدي نژاد در دانشگاه اميركبير و آتش زدن عكس او

173. اشغال غير خشونت آميز (مكان هاي عمومي و دولتي، وزار تخانه ها، سفار تخانه ها و ...)
174. ايجاد الگوهاي جديد اجتماعي
175. ترتيب استفاده بيش از حد مجاز و ظرفيت از تجهيزات و امكانات موجود براي مختل كردن عملكرد آن ها
176. استفاده از روش سكوت و بي اعتنايي (نسبت به وقايع)
177. صحبت و اظهار نظر فعال در مورد مسائل سياسي و اجتماعي
فعال كردن صدها سايت و وبلاگ سياسي خلق الساعه

178. نمايش هاي چريكي
179. ايجاد نهادهاي اجتماعي جايگزين
180. ايجاد سيستم هاي ارتباطي جايگزين
اينترنت، پيامك، ايميل و ...

181. اعتصاب تمديدي (از نظر مدت)
182. اعتصاب نشسته (در محل كار)
183. تصرف غير خشونت آميز يك زمين
184. ايجاد را هبندان در خيابان و جاده ها
به وفور توسط حاميان موسوي

185. جعل و تقلب با انگيزه هاي سياسي
جعل خبر "به خاك و خون كشيده شدن دانشگاه تهران " در 18 تير و جعل خبر دستگيري، بركناري، استعفا و تنبيه سردار علي فضلي توسط حاميان موسوي
جعل خبر "تقلب گسترده " توسط موسوي براي بي اعتبار كردن وزارت كشور و شوراي نگهبان
186. جلوگيري و محدود كردن معاملات اقتصادي

187. تصرف دارايي ها
188. دامپينگ (خريد يك كالا به منظور ناياب شدن نمايشي آن)
تبديل قيمت روزنامه اعتماد ملي از 50 تومان به 500 تومان و كاهش تيراژ به منظور ناياب شدن و متهم كردن دولت به قطع يارانه كاغذ

189. حمايت گزينشي (از يك كالا يا خدمت)
190. انتخاب بازارهاي جايگزين
191. انتخاب وسايل نقليه جايگزين [براي وسايل نقليه عمومي و دولتي]
192. انتخاب نهادهاي اقتصادي جايگزين
193. ترتيب استفاده بيش از توان و ظرفيت سازمان هاي اداري موجود
194. افشار هويت ماموران و سازمان هاي مخفي (اطلاعاتي)
راه اندازي سايت هاي مختلف براي معرفي نيروهاي امنيتي

195. تلاش براي زنداني شدن (به وسيله دولت)
196. نافرماني مدني در برابر قوانين «خنثي»
197. انجام يك اقدام بدون همكار و همدست
198. ايجاد حاكميت دوگانه و دولت موازي
راه اندازي كميته صيانت آرا موازي با شوراي نگهبان

ناگفته نماند همان طور كه مشخص است تعاليم 198 گانه آقاي جين شارپ پس از گذشت 16 سال قديمي به نظر مي رسد و اكنون با گسترش فناوري هاي نوين بالاخص فناوري اطلاعات و رسانه هاي ديجيتال، تحولي شگرف در شيوه ها پديد آمده كه مي توان خطوط كلي اين كودتاها را نيز با تحقيقي اندك شناسايي و معرفي كرد.
آن چه واضح است، با دقت در تعاليم 198 گانه و مقايسه آن با جمهوري اسلامي و دقت در تقليدهاي مضحك داخلي آن، عدم كارآيي اين تعاليم براي سرنگون كردن جمهوري اسلامي است. اساساً تصور كارآيي اين شيوه ها در جمهوري اسلامي فقط مخصوص عده محدودي مي تواند باشد كه در توهم بوده و يا در دنياي مجازي ذهني خود زندگي مي كنند. بحمدالله جمهوري اسلامي عليرغم همه ضعف هايي كه براي يك كشور تازه استقلال يافته طبيعي به نظر مي رسد، هم از نظر فرهنگ اجتماعي و عمومي و هم از نظر ساختار سياسي و تشكيلاتي كاملاً مستحكم و آسيب ناپذير است. البته ناگفته نماند اين موارد قطعاً در برابر يك حكومت ديكتاتور كارآيي خواهد داشت و كشورهايي نظير كشورهاي عربي و آسياي ميانه و جنوب شرق آسيا كه به طور سنتي به طور ديكتاتوري اداره مي شوند، به شدت در برابر چنين آموزه هايي آسيب پذيرند.
يادم نمي رود كه روزه سياسي نمايندگان مجلس ششم و تحصن و استعفاي مضحكشان چطور توسط مهران مديري در برره به سخره گرفته شد و همه زحمات چندماهه شان فنا شد.

------

متاسفانه اینان خود را به ویروس آنفلانزای توهم دچار کرده اند و سعی در انتقال این ویروس به سایرین را دارند. ویروسی که ناقلانش کشورهایی چون امریکا هستند. توهمات گسترده ای که پایانی ندارد.

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388  |
 گلهای به خودی اصلاحات

 

گلهای به خودی اصلاحات

 

 

خوشبختانه در این دولت جوی حکمفرماست که اگر کوچکترین اشتباهی از سوی یکی از دولتمردان یا صاحب منصبان صورت پذیرد آن را هر فرد بی تفاوت نسبت به نظام هم می فهمد، ولی متاسفانه در دولت های قبل به خصوص دولت اصلاحات جوی حکمفرما بود که به هیچ طریقی اجازه انتشار اخبار اشتباهات و یا سخنرانی های آنچنانی به کسی داده نمی شد و حتی بعضی از صاحبان منصبان نیز مدتی بعد از آن خبر مطلع می شدند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد حسن در یکشنبه چهارم مرداد 1388  |
 جمهوری اسلامی در قالب حقوق بشر غرب

 

جمهوری اسلامی در قالب حقوق بشر غرب

 

 

کشورهای مدعی دموکراسی و حامی حقوق بشر در جهان فرد یا کشوری که منافع آنان را زیر سوال برد ضد دموکراسی و نژاد پرست معرفی می کنند.

فضاحت های این کشورها در عراق، افغانستان، پاکستان و ... نشان از حمایت آنها از حقوق بشر است!، حقوق بشر را تنها مختص به خود می دانند و دیگران در گروه آنان جای ندارند یعنی آنها را بشر به حساب نمی آورند، زمانی می توان در گروه حقوق بشر آنان عضو بود که از ایدئولوژی آنان حمایت شود.

آمریکا، اسرائیل، انگلیس و ... حامیان حقوق بشر و دموکراسی هستند. در نظر آنان ملتی بشر محسوب می شوند که در نظرشان بشر به چشم آیند.

بشر ضد بشر را بشر ولی بشر را ضد بشر معرفی می کنند. بشری که با آنان سر سازگاری داشته باشد و از سیاست های ضد بشر دوستانه آنان حمایت کند در ردیف بشر قرار می گیرد.

حقوق بشر ابزاری جهت دسترسی به خواسته هایشان به کار گرفته می شود. این ابزار را بر علیه افرادی به کار می گیرند که از حقوق بشر دفاع می کنند، یعنی علیه حقوق بشر ساخته دست آنها قیام می کنند و این را منافی با حقوق نژاد پرستانه خود می دانند.

جنگ حقوق بشر ضد بشر در غرب جنگی بشر دوستانه است که غرب در هر زمانی که احساس خطر می کند آن را به کار می گیرد.

سازمان ملل را جاده ای برای رسیدن به مقاصدشان می بینند. «شما که بر مسند دبیر کلی نشسته اید هیچ اندیشیده اید که این سازمان که آنرا سازمان ملل متحد می نامند بیشتر به سازمان ملل تابعه می ماند که برخلاف آنچه در منشور سازمان بر« تساوی حقوق بین ملت ها اعم از کوچک و بزرگ و ایجاد شرایط لازم برای حفظ عدالت » تاکید شده است عده ای را بیشتر از دیگران مساوی می داند و گروهی متشکل از پنج عضو دائم میتوانند به جای دیگر کشورها تصمیم بگیرند.»

مگر نه این است که بر سر در سازمان ملل متحد نگاشته اند:

 بنی آدم اعضای یک پیکرند                       که در آفرینش ز یک گوهرند

 چو عضوی به درد آورد روزگار                     دگر عضو ها را  نماند قرار

بهتر بود این شعر سعدی را اینگونه بر سر در سازمان می نگاشتند:

بنی آدم اعضای پنج دولتند                که در آفرینش ز یک خلقتند

چو عضوی به درد آورد دولتی           دگر پنج عضو را نباشد راحتی

(شاعران محترم، اگر اشتباه در وزن و قافیه این دو بیت است خیلی ببخشد زیاد اهل شعر و شاعری نیستم تنها خواست من رساندن مفهوم بود و بس)

حال این سیاست را با تغییر دادن محتوا و حفظ پوسته آن با عنوان حمایت از جمهوری اسلامی، هم در داخل و هم در خارج به گونه ای دیگر به کار گرفته اند. جمهوری اسلامی را در خطر می بینند و به همین دلیل به هر شکلی علیه نظام می ایستند (غرب با بهانه سلاح های کشتار جمعی و حمایت از حقوق بشر به کشورهای حامی واقعی حقوق بشر حمله می کند در حالی که آنها حتی بویی از حقوق بشر نبرده اند و از این سیاست تنها به عنوان ابزاری برای دستیابی به منافع خود به کار می برند). حال چه شده که یک انسان امریکایی (یا به نوعی تبعه امریکایی) به علت اینکه جمهوریت اسلامی در خطر است از جمهوری اسلامی حمایت می کند.

این ابزار، سیاستی ساخته غرب و تئوریسین های امریکایی و اسرائیلی است که تنها ابزار قدرتمند آنها برای رسیدن به اهداف شومشان است. ولی این سیاست شناخته شده است، هرچند برای شما کاربرد دارد ولی سیاستی سوخته می باشد، حتی اگر محتوای آن را تغییر دهید ولی قالب آن در مقابل چشمها پوشیده نیست. وقتی می بینم انسان امریکایی نگران جمهوری اسلامی است به یاد سخنان امام می افتم که می فرمودند:

«باید هیچ سستی نكنیم و از این ترس نداشته باشیم كه فلان رادیو یا دولت خارجی چه میگوید، رادیوها باید به ما فحش بدهند! آن روزی را كه آمریكا از ما تعریف كند،باید عزا گرفت! آن روز كه كارتر و ریگان از ما تعریف كند، معلوم میشود در ما اشكالی پیدا شده است، آنها باید فحش دهند و ما هم باید محكم كارمان را انجام دهیم.» (صحیفه امام،ج.18،ص.242)

و «نباید توقع داشته باشیم كه اینها برای ما خوب بگویند، اگر خوب بگویند معلوم میشود كه ما خیانتكاریم! اگرچنانچه آمریكا از ما تعریف كند و روزنامه‌های آمریكا از ما تعریف كنند، آن وقت است كه مردم باید بگویند این چه است قضیه؟ یك قضیه‌ای است كه دارند تعریف میكنند!» (همان،ج.9،ص.527)

و خلاصه اینكه «آن روز که دشمن از ما تعریف کند، باید عزا بگیریم و در خودمان شک کنیم!»

«غرب و شرق تا شما را از هویت اسلامی‌تان به خیال خام خودشان بیرون نبرند، آرام نخواهند نشست. نه از ارتباط با متجاوزان خشنود شوید و نه از قطع ارتباط با آنان رنجور. همیشه با بصیرت و چشمانی باز به دشمنان خیره شوید و آنان را آرام نگذارید كه اگر آرام گذارید، لحظه‌ای آرامتان نمی‌گذارند.» (صحیفه‌نور، ج.21، ص.109)

غرب سیاست حمایت از حقوق بشر را برای رسید به مقاصد خود به کار می گرفت و هم اکنون نیز می گیرد و حال نیز سیاست حمایت از جمهوریت چه در داخل چه در خارج به کار گرفته شده است.

رطب را با درختش یکجا می بلعند ولی منع بوییدن آن را می کنند، به کسی که خواستش حفاظت از آن است حتی اجازه حفاظت را نمی دهند چون خواست آنها بلعیدن آن درخت و تمام رطب های آن بدون دردسر است.

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388  |
 انتخابات ریاست جمهوری در ایران، فرانسه و امریکا

 

انتخابات ریاست جمهوری در ایران، فرانسه و امریکا

 

با توجه به اين‌كه براي هريك از نظام‌هاي انتخاباتي 3 كشور (آمريكا، فرانسه و ايران)، پارامترهاي متعددي مورد بررسي قرار گرفته است، شايسته است تك‌تك اين پارامترها به صورت مجزا با يكديگر مقايسه شود و نقط ضعف و قوتشان مورد بررسي قرار گيرد.

الف)‌ شرايط انتخاب‌كنندگان و انتخاب‌شوندگان: در مورد شرايط انتخاب‌كنندگان و مشخصا درخصوص محروميت از راي دادن به نظر مي‌رسد شرايط كشور فرانسه بسيار سختگيرانه‌تر از ايران و آمريكاست؛ به صورتي كه فهرست بلندي از محرومان شركت در انتخابات در نظام فرانسه وجود دارد. اين در حالي است كه در جمهوري اسلامي حتي مجرمان هم واجد راي دادن هستند و اساسا جرايم باعث محروم شدن فرد از حق راي دادن نيست.

ب)‌ در مورد نقش نهادهاي خاص در انتخابات بايد گفت كه شوراي قانون اساسي در فرانسه و شوراي نگهبان در ايران تا حدود زيادي نقش مشابهي (نظارت حسن اجرا بر انتخابات و رسيدگي به اعتراضات) دارند؛ ولي نكته‌اي كه مهم است، نحوه انتخاب اعضاي شوراي قانون اساسي فرانسه است و اساسا انتخاب 3 نفر از اعضاي انتصابي و همچنين رئيس شورا توسط رئيس‌جمهور (كه ممكن است خود نامزد دور بعدي باشد) نوعي شبهه اعمال نفوذ اين 4 نفر به نفع رئيس‌جمهور را ايجاد مي‌كند.

 اين در حالي است كه در ايران، اعضاي شوراي نگهبان توسط رهبر و قوه قضاييه كه بي‌طرف هستند، انتخاب مي‌شوند و به اين ترتيب شبهه جانبداري از رئيس‌جمهور مستقر كه نامزد هم هست، ايجاد نخواهد شد؛ اما در آمريكا كه هيات‌هاي انتخاباتي، نقش اساسي را در روند انتخابات ايفا مي‌كنند، با توجه به اين‌كه خودشان نيز به وسيله مردم در ايالات مختلف انتخاب مي‌شوند، اين موضوع به نوعي يك حسن حساب مي‌شود كه البته رئيس‌جمهور با واسطه توسط آنها انتخاب مي‌شود.

ج)‌ در مورد روند كلي برگزاري انتخابات، به نظر مي‌رسد سيستم انتخاباتي ايران و فرانسه كه يك‌مرحله‌اي و با مراجعه مستقيم به آراي مردم است، به اصول دموكراسي نزديك‌تر است؛ در حالي كه به سيستم انتخاباتي آمريكا، ايرادهاي اساسي وارد است. درخصوص مقايسه 2 سيستم ايران و فرانسه نيز بايد گفت چون در فرانسه، راي‌دهندگان بايد حتما در فهرست‌هاي انتخاباتي ثبت‌نام كنند (به صورت اجباري) و فقط هم در ناحيه‌اي كه اسم آنها در فهرست انتخاباتي ثبت شده مي‌توانند راي دهند، اين سازوكار اين مشكل را براي شهروندان فرانسوي ايجاد مي‌كند كه در روزهاي انتخاب نمي‌توانند سفري به خارج از منطقه حوزه انتخابيه خود داشته باشند؛ مگر اين‌كه اساسا از راي دادن منصرف شوند؛ اين در حالي است كه در ايران، افراد در سفر هم مي‌توانند راي دهند و از اين منظر مشكل ندارند.

د)‌ درخصوص زمان برگزاري انتخابات رياست‌جمهوري نيز بايد توجه داشت كه سيستم آمريكا از جهت نظم در برگزاري و اين‌كه قانونگذار به موارد دقيقي (همچون فراغت كشاورزان يا امكان مسافرت مردم و...) توجه كرده، في‌نفسه يك حسن و نقطه قوت است؛ ولي از سويي تعطيل نبودن روز برگزاري انتخابات (روز سه‌شنبه) مشكلاتي را براي افراد شاغل ايجاد مي‌كند.

سيستم انتخاباتي فرانسه و ايران در اين زمينه تقريبا مشابهند و هر دو با يك فاصله‌اي قبل از پايان دوره رياست‌جمهوري، موظف به برگزاري انتخابات براي تعيين رئيس‌جمهور جديدند.

ه)‌ در مورد نقش احزاب در انتخابات بايد گفت كه حضور فعال احزاب در انتخابات في‌نفسه، مثبت است كه در سيستم آمريكا و فرانسه به طور جدي‌تري نسبت به ايران در جريان است؛ ولي از آن سو نيز محدود شدن انتخاب‌هاي افراد درون يك حزب و همچنين اعمال نفوذ شديد احزاب (بخصوص در آمريكا كه به يك باند مافيايي شبيه است)، باعث منحرف شدن آراي مردمي از تصميم‌گيري صحيح و آزادانه مي‌شود.

و)‌ از لحاظ ميزان فساد مالي در زمان انتخابات بايد گفت كه سيستم آمريكا به سبب اعمال نفوذ شديد شركت‌هاي خصوصي (نفتي، اسلحه‌سازي و...) و حمايت آنها از رقبا (كه در صورت نپذيرفتن كمك دولت، مي‌توانند از كمك آنها استفاده كنند)، باعث به وجود آمدن مفاسد بيشتري نسبت به سيستم موجود در فرانسه يا ايران مي‌شود.

ز)‌ درخصوص تخلفات انتخاباتي و مجازات آنها نيز به نظر مي‌رسد با توجه به اين‌كه سيستم ايران نسبت به 2 سيستم آمريكا و فرانسه، دقت و حساسيت بيشتري دارد، اين سيستم كارآمدتر و بهتر است.

توضيح اين‌كه قانونگذار ايراني در اين زمينه، فهرست دقيق تخلفات و مجازات‌هاي آنها را تهيه كرده و از سويي ديگر نظارت شديدي بر روند انتخابات اعمال مي‌گردد كه همين مساله باعث به حداقل رساندن تخلفات انتخاباتي در مقايسه با كشورهاي ديگر مي‌شود.

منبع: جام جم

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در پنجشنبه هجدهم تیر 1388  |
 کتاب قانون میرحسین موسوی

 

کتاب قانون میرحسین موسوی

بخشی از سخنان میرحسین موسوی درباره التزام به قانون، قبل از انتخابات:

* نتيجه هر چه باشد: بعد از اتمام کارم در دولت به کار فرهنگی مشغول شدم اما این اواخر مشکلاتی را احساس کردم و بر اساس توانایی‌هایی که در خود می‌دیدم، فکر کردم که باید کاری انجام دهم و در این راه سعی کردم که در حد وسع خود، نیتم را خالص کنم. ...نیت خود را در ورود به این عرصه به‌گونه‌ای قرار داده‌ام که نتیجه هر چه بشود، ذره‌ای ناراحت نخواهم شد. «ديدار با مراجع عظام»

* مهم ترين مسأله در شرايط كنوني: اهمیت این مساله از هر مشکل دیگر بیشتر است. اگر قرار است آنچه مجلس تصویب می‌کند و به صورت قانون در می‌آید یا مجمع در چارچوب اختیارات و وظایف خود، تصویب و ابلاغ می¬کند، اجرا نشود و این رویه شود بعد از مدتی چه چیزی از نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی می‌ماند؟ «ديدار مهندس میرحسین موسوی با اعضاي جامعه دانش‌آموختگان دانشگاه آزاد اسلامی، 1387»

*اگر قانون گريزي يك رويه شود!: وقتی شرایطی ایجاد کنیم که قانون‌گریزی نه یکبار بلکه بارها تکرار و تبدیل به رویه شود باید نسبت به نظام خود احساس خطر کنیم. ممکن است قانون‌گریزی با نیت خوب هم صورت گرفته باشد اما فکر می‌کنم هیچ مساله‌ای بالاتر از اجرای قانون نباشد.«كنفرانس مطبوعاتي با رسانه هاي داخلي و خارجي، روزنامه اطلاعات، 1388»

*دليل حضور در صحنه ي انتخابات: من معتقدم اگر این قوانین به درستی رعایت شوند، هر عقیده و فکری می‌تواند وجود داشته باشد زیرا یک نظام در طول زمان تثبیت می‌شود و هیچ مسؤولی هم نمی‌تواند روی کار بیاید مگر اینکه تفاوت‌هایی با فرد قبلی داشته باشد.

* تبعات ادامه ي قانونگريزي در آينده روشن خواهد شد: کشوری که در آن، قانون حاکم نباشد، رستگاری نخواهد داشت و حتی اگر بخواهیم به سمت قوانین بهتر پیش برویم باید از راه قانونی وارد شویم. در ضمن باید توجه داشته باشیم که ما اصول مترقی‌ای در قانون اساسی خود نیز داریم. ما موارد متعددی از قانون‌گریزی را شاهد بوده‌ایم و من، احساس کردم اگر این تبدیل به رویه شود، احتمال این‌که بتوانیم مشکلات خود را حل کنیم، بسیار کم می‌شود و این را اگرچه حتی ممکن است ظاهری از خیرخواهی داشته باشد، یک حرکت رو به قهقرا می‌دانم. «در دیدار جمعی از آذری‌های مقیم مرکز، 1388»

* بنده گفته‌ام اگر در یک کشور عدم رعایت قانون، رویه شود، امکان بروز استبداد فراهم می‌شود و الان هم این را می‌گویم. «نشست خبری مهندس موسوي در ایلام، 1388»

* تأكيد بر قانون گرايي: اجرای یک قانون بد بسیار بهتر از نبود قانون است. یکی از آرمان‌های دوران مشروطیت نیز قانونگرایی بود و من در شعار خود به قانون اشاره کرده‌ام؛ برای اینکه زاویه‌ای برای ورود به مساله قانونگریزی و نقد آن وجود داشته باشد. «ديدار مهندس موسوی با مردم ایلام،1388»

* مشكل اساسي ما؛ عدم درك اهميت قانون: مشکل اساسی امروز ما این است که اهمیت قانون را درک نمی‌کنیم و آن را دور می‌زنیم. در نتیجه زمینه برای سایر قانون‌گریزی‌ها در کشور ایجاد می‌شود. اگر طالب استقلال و تداوم عزت و نیز تغییرات معقول در کشور خود هستیم، نباید این مساله را فراموش کنیم

* تبعات قانون گريزي: گریز از قانون در طول زمان، یک دولت خدمتگذار را به یک دولت انتظامی تبدیل می‌کند. «سخنراني ميرحسين در مسجد موسي بن جعفر آبادان، 1388»

*قانون اساسی محور فعالیت: مشکل ما در جمهوری اسلامی مشکل قانون اساسی و قواعد نیست بلکه نظریات و برداشت های شخصی از قوانین ست. «سخنراني مهندس موسوی در دانشگاه گرگان-1388»

*قانون را نه خودسرانه، بلكه از راه قانون اصلاح كنيم: در هر مساله‌ای باید به قانون رجوع کنیم و اگر مشکلاتی در این ساختار هم وجود دارد و از نظر محتوای قانون با نارسایی‌هایی روبه‌رو هستیم، باز هم از طریق قانون باید آنها را حل کنیم چرا که این می‌تواند آرامشی را در سطح کشور ایجاد کند و به ثبات سیاست‌ها کمک خواهد کرد. «ديدار با فعالان عرصه اقتصاد»

* قانونگريزي، زمينه ساز استبداد است: ‌ما نمی‌گوییم اینها به دنبال استبداد هستند اما مگر استبداد چگونه آغاز می‌شود؟ کافی است سرپیچی از قانون عادی شود.« ديدار با علما و روحانيون»
«در جمع دانشجويان دانشگاه شهيد باهنر كرمان»

* قوانين نامناسب را هم بايد از راه قانون اصلاح كرد: ما در کشور قوانینی داریم که ممکن است برخی از آنها هم به نظر ما مناسب نباشد که برای تغییر آنها باید از راه قانونی وارد شویم زیرا هیچ نظامی بدون داشتن و رعایت قانون باقی نمی‌ماند.

* قانون خط قرمز آزادی: شعار من «ایران پیشرفته با قانون، عدالت و آزادی» است و راه درست همین است؛ آزادی در چارچوب قانون باید حمایت شود.

* آزادي ها در چارچوب قانون: این آزادی‌ها شامل آزادی بیان، عقیده، فکر و آزادی انتشار مطبوعات و کتاب، البته در چارچوب قانون می‌شود؛ حتی اگر قانون را قبول نداشته باشیم باید از راه قانونی آن را عوض کنیم. «كنفرانس مطبوعاتي با رسانه هاي داخلي و خارجي، 1388»

* نظارت استصوابي: اول انقلاب ما نظارت استصوابی نداشتیم. بعدا این موضوع تبدیل به قانون شد، مورد استناد قرار گرفت و اجرایی شد. البته باید صورت و ظاهر قوانین رعایت عملی شوند؛ حتی اگر کسی به آن اعتقاد نداشته باشد. «كنفرانس مطبوعاتي با رسانه هاي داخلي و خارجي، روزنامه اطلاعات، 1388»

*موافق حرف شما نیستم: [یکی از دانشجویان گفت که قانون اساسی ظرفیت‌هایی را برای ایجاد دیکتاتوری دارد که نخست‌وزیر دوران دفاع مقدس در برابر این حرف گفت:] من به قانون اساسی معتقدم و بر همین اساس به صحنه آمده‌ام؛ من نمی‌توانم از قانون اساسی عبور کنم؛ چرا که من خون شهدا را دیده‌ام و دیده‌ام که چه کسانی پای این قانون را امضا کرده‌اند. من موافق این حرف شما نیستم؛ البته شما حق دارید حرف و نظر خود را بیان کنید و من هم حق دارم حرفم را بزنم. «در جمع دانشجویان دانشگاه بابلسر»

حدود یک ماه پیش آقای میرحسین موسوی دولت را به رمالی و کف بینی و قانونگریزی محکوم می کردند و خود را ملتزم به قانون می دانستند.

حال ما قانون به سبک موسویسم رو داریم می‌بینیم قانونی که آقای موسوی بنیان گذار آن شناخته شده است و کتاب قانون او نیز توسط انتشارات آقای خاتمی منتشر خواهد شد .

کتاب قانون آقای میرحسین موسوی شامل مخالفت با قانون جمهوری اسلامی ایران، برگذرای راهپیمایی علیه جمهوری اسلامی ایران، کف بینی و پیشبینی نتیجه انتخابات و ابلاغ آن در سرتاسر کشور، قانون سکوت در برابر اغتشاشات، صادر کردن بیانیه ها متفاوت علیه نظام جمهوری اسلامی ایران، اصلاح قوانین جمهوری اسلامی ایران از طریق قانون موسویسم، قانون موسویسم دولت را محکوم به دور زدن قانون می کرد چون کتاب قانون موسوی می فرماید قانون را بیاد ترُر کرد.

مقابله با قانونی که مانع کتاب قانون موسوی شود به هر شکل و شیوه ممکن باید آن قانون را منحدم کرد.

نتیجه: گریز از قانون در طول زمان کتاب قانون آقای موسوی را به وجود می آورد.

دوست دارم به عکس زیر خوب توجه کنید، با اندک دقت می توان به محتوای اصلی کتاب قانون میرحسین موسوی پی برد. تنها چند لحظه به این عکس خیره شوید و فکر کنید.

 

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در شنبه سیزدهم تیر 1388  |
 کارشناسان

کارشناسان

 

آقایان ، کارشناسان یا همان تیم های 50 نفره پیروان آموزه های آدام اسمیت که بعضا واحد های سیاست ورزی را در خدمت مادلین البرات پاس نموده اند هنر اقتصادی خود را به رخ می کشند. صاحبان دک و پز های سیاسی و اقتصادی که حریف را به استبداد رای و فقر کارشناسی متهم می کنند. اگرچه کوه ها بنا کرده اند اما دره هایی از فقر پدید آورند و در باغ سبز را به روی اعوان و یاران  گشودند و بانی پرواز دل ها به ولنجک و پردیس و ... شدند و ما را در گرداب «سوء مصرف » و هوس زندگی مدرن فرو بردند و ما نیز در تلاشی مذبوحانه خواهان دو  امتیاز گردیدیم مقدسان اشراف صفت یا اشرافهای مقدس ماب.

ما با می و مستی سر تقوی داریم             دنیا طلبیم و میل عقبی داریم

پیروان دین آدمیت که بدیهیات ومسلمات ومقدسات  را با تقدیس دموکراسی و گردش نخبگان در تغییر می دانندوهمه چیز وهمه کس را به ماکروفر ومسلخ تغییر  و دگرگونی میسپارند و پای بندی به اصول لم یتغیر را دگماتیزم ، سنت گرایی ، تحجر. رای ونظرخود را مستثنا نموده و به مدعای فلسفه دیاللتیک ماتریالیستی و  تفسیرهرمنوتیکی خودپشت مینمایند.

ایدئولوژی را انحصارگرایی و انحصارگرایی را استبداد تلقی می کنند و جمهوریت و اسلامیت را نقیضین  و فقط در اینجا غیر ممکن ! و  هر جایی دیگر ممکن !وجمهوری اسلامی را ناممکن! و چرخشهای 180 درجه ای را ممکن!(وبالانس بالانس افتاب بالانس)

به راستی چه پاسخی دارند کسانی که بازنشستگی رئیس جمهور ی امریکا را تمجید کرده و آن را نخبه پروری تلقی می کنند و هرگز خود به این توصیه عمل نمی کنند و اینجاست که  هرهری بودن این مسلک معلوم می شود که جگونه اقایان مدرن  بر خلاف اصول مدرنیته  و دین آدمیت ، خود به  ماکروفر تغییروارد نمی شوند و با تارهای تفسیر هرمنوتیک فلسفی تنیده شده خود چونان کرم پیله ای ساخته اند!

در تعجب از رئیس بنیاد باران که  شان  آکادمیک  و منش فیلسوفان دارد و در حالی که در مقابل مردم و دانشجویان در حد رکوع خم می شود و حتی فراتر از خدمتگذاری خود را نوکر و چاکر مردم می داند به ناگهان برای تشریف فرمایی خود برای مردم شرط می گذارد! آیا مردم باید شرط بگذارند یا شما؟! مگر اینکه تصور شود مردم لی لی پوت هستند!

 آنان که تغییر را تقدیس می کنند و به مغالطه قدیمی توسل به نو (آرگومنتد نویتوم) دست اندازی می کنند و مدعیند که این متعلق به گذشته است  لذا . اندیشه امام را به موزه می سپارند ! و جمهوری اسلامی را در ماکروفر (change) و رفراندوم های مکرر قرار می دهند . آنان تا زمانی دموکراسی را تقدیسی می کنند که سناریوی مورد نظرشان روی می دهد! و الا هر آن چه که غیر از این باشد «پوپولیستم» است و یا به عبارت دیگر مردم در این مورد خاص  خودشان را لوس کردند!  

چه کسی میمون است؟! آنان که هرگونه تقلید از مرجعیت دینی را میمون صفتی می نامند و تقلید را مغایر عقلانیت مدرن ! و می گویند مگر مردم میمون هستند که تقلید کنند! و اهل جربزه ند و  حیوانیت رها شده را محترم دانند. تا کجا پیش می روند؟ تا مرز اخلاقی دانستن همجنس بازی ، فمنیسم ، همه چیز خواری ، پایکاخواری و...

 و شاگردان متاثر از استاد ازاد اندیش  میتوانند شب هنگام  در خوابگاه  تمرین عقلانیت مدرن نموده  با اپیوم ، ماری جوانا ، اکس و ... لحظاتی چند از «غم ها» رها شوند و  اوج عقلانیت را تجربه نمایند! و سپس به ریش آخوند ها بخندند و با خود بگویند به قول استاد مگر ما میمون هستیم که تقلید کنیم ! دوران حلال و حرام سر رسیده است! مگر مردم جاهلند که نیاز به قیم داشته باشند!

و در چنین وضعیت بحران زده نسبی گرایی ، شکاکیت ، نهیلیسم ، که انسان ها غرق تنهاییند و دچار «اتمیسم رفتاری» شده اند . من درک می کنم که شب زنده داران  دین آدمیت چگونه دچار یک نوع «ولگردی فکری» شده اند!  آنها  مسجد رفتن ، قرآن خواندن ، مفاتیح خواندن ، رساله خواندن را غیر عقلانی می دانند!

و این مدل عقلانیت حکایت از چه دارد؟ حکایت از این دارد که حتی یک سوسک سرگین گلان (چرخان) نیز کار خود را عقلانی می داند! و به قول دکارت: هرکس بهره خود را از عقل چنان کامل می داند که بیش از آن چه دارد آرزو نمی کند!

بنابراین شما می توانید هتاک باشید و نباشید ، آخوند باشید و نباشید ، استاد باشید و نباشید ، کارشناس باشید یا نباشید ، نویسنده باشید و نباشید ،  فقط در صورتی که قائل به جمهوری دمکراتیک اسلامی باشید از مزایای ورود به دائره ی عُقلا برخوردار خواهید بود و این قرائت می شود قرائت متعالی و اندیش مندانه از حکومت که در آن گردش نخبگان وجود دارد و هرگز گروهی اقلیت برای اکثریت تصمیم نمی گیرند و هر  عقیده ای در آن محترم است و  حتی مانند بازیگران  فیلم تایتانیک   جک(لئوناردو دی کاپریو) و رُز (کیت وینسلِت) می توانید گروه شوهر و اقلیت  دینمداران را منزوی نموده وبه دریافتی نو برسیدوبا خود بگوئید من راضی تو راضی و...

والبته که باید چنین  باشد زیرا در مسلکی که شما از حق ارتداد برخوردارید اما هرگز از حق داشتن ایدئولوژی و دین خاص  برخوردارنیستید این گونه گزاره ها فراوان است.

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در جمعه دوازدهم تیر 1388  |
 درختی در میان باغ ما

 

درختی در میان باغ ما

 

 

 

باغبانی با تمام توان خود برای اینکه درختان باغش بیشترین محصول خود رو به ثمر برسونند تلاش می کنه، ولی هرچه تلاش می کنه در محصول این درختان تفاوت زیادی دیده نمیشه.

درخت تنومندی در میان این باغ وجود دارد که ریشه آن تمام باغ را فرا گرفته و با ریشه درختان دیگر در هم آمیخه شده. این درخت مانع بزرگی برای رشد درختان کوچکتر این باغ است، با ریشه های خود مانع رسیدن آب و غذا به درختان می شود و نمی گذارد که درختان رشد طبیعی خود رو انجام بدهند. ریشه این درخت به قدری گسترده است که هر کجا پا می گذاری رشته ای از این ریشه رو اونجا می بینیم.

باغبان می خواهد که این درخت رو از بین ببرد ولی با هر روشی این کار امکان پذیر نیست. اگر او بخواهد ریشه این درخت رو قطع کنه باید به ریشه درختان دیگه هم ضربه بزنه و در نتیجه درختان دیگر نیز آسیب خواهند دید، و چون او تنهاست و تنه این درخت بیش از حد بزرگ، توانایی قطع آن را نیز ندارد. پس به فکر خشکاندن این درخت افتاد، یعنی با نرساندن آب و غذا سعی میکنه تا این درخت رو بخشکونه. تا حدودی در این امر موفق شده ولی باز نتیجه بخش نیست، چون درختان دیگر این باغ همکاری نمی کنند، وقتی این باغبان درختان را هرس می کند تا میوه بیشتری بدهند، ریشه درخت بزرگ مانع رسیدن آب و غذا به درختان دیگه میشه و در نتیجه نمی تونند کارشون رو درست انجام بدهند و این بی نتیجگی رو بر گردن باغبان می اندازند چون باغبان آنها رو حرس کرده و باعث درد آنها شده ولی غافل از اینند که هرس کردن به سود آنهاست و این درخت تنومند است که با ریشه هایی که در زیر خاک دارد مانع رشد آنها شده.

با سعی و تلاشی که این باغبان برای درختان انجام میده ولی باز ثمره این تلاش رو نمی بینه و موجب بدبینی درختان شده و امکان ورشکستگی این باغبان در آینده وجود داره. هرچه این باغبان سعی می کنه تا مشکل اصلی رو به این درختان نشون بده ولی درختان مشکل اصلی رو باغبان می دونند و فکر می کنند باید کود و آب بیشتری به اونها رسونده بشه، ولی با افزایش کود و آب ریشه آنها خواهد پوسید.

حال که این باغبان درختان را آگاه کرده و به اونها مشکل اصلی رو نشون داده باز این درخت بر سر جای خود باقی است و سر پا ایستاده. درختان دیگری در جمع درختان این باغ وجود دارند که ظاهرا جزء آنها هستند ولی دور از چشم درختان و در زیر خاک با ریشه های خود به درخت تنومند آب و غذا می رسانند و به او کمک می کنند.

وقتی باغبان به درختان کود و آب کافی می رسونه درخت بزرگ و درختان حامی او به درختان می گویند باغبان کود شیمیایی و آب آلوده به شما داده و می خواهد با این کار شما رو بفریبه و به خاطر همینه که شما رشد نمی کنید.

باغبان مشکل اصلی رو به درختان معرفی کرده ولی باز در میان انبوه این درختان تنها مانده و با امید اینکه درختان خودشون رو پیدا کنند و به او کمک کنند به کار خود ادامه میده. درختان چون از گذشته تا به حال در زیر سایه این درخت تنومند زندگی کرده اند به خیال آنکه بیشتر از این نمی توانند میوه دهند به همین اکتفا می کنند و تلاشی برای بهتر شدن انجام نمی دهند، ولی اگر از نیرویی که در وجود آنهاست خبردار شوند می توانند نه تنها این درخت بلکه تمام درختان تنومند دیگری که در باغهای همجوار آنها وجود دارد رو از پا در آورند.

درختان باید ریشه های خود رو به هم پیوند دهند و مانع آب رسانی به ریشه درخت تنومند و چند درخت دیگر که حامی و کمک رسان درخت تنومندند بشوند.

به امید روزی که این درخت خشک شود و درختان کمک رسان او نیز شناسایی شده و آنها را قطع کنند و درختان این باغ بتوانند از زیر سایه این درخت بیرون بیایند و نور خورشید را بر شاخ و برگ خود به طور کامل حس کنند.

 

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در پنجشنبه یازدهم تیر 1388  |
 درست و غلط از نظر آنان چیست

درست و غلط از نظر آنها

 

 

زیربنای فکری این اندیشمندان مدعی مسلمانی رمیده از خدا در احساس چِندش از دین تفاوت چندانی با فیلسوفان مکتب آدمیت ندارند و در حالی که با جسارت تمام تقلید را به سُخره می گیرند خود میمون صفتانی هستند که هرگز در حد و اندازه های فرانسِیس بیکن ، دکارت و راسل نیستند که الفبای معرفت و مردانگی را از آنان بیاموزند!!

زیربنای اندیشه ی این گروه درباره ی انسان گالیور صفت یا لی لی پوتی چنین است: (او به پیرامونش نگریست ، آن جا هیچ چیز جز خودش ندید. نخست فریاد بر آورد من هستم ! و آن گاه هراسید زیرا انسان زمانی که تنهاست می هراسد).

با پرداختن به چند نمونه مچ این فیلسوف مآبان دلقک صفت را باز می نماییم:

1- اگر مردم عادی باشید و رای و نظرتان مطابق میل آنها باشدشما می شوید شهروند مدرن، و الا می شود: (مردم خودشان را لوس کردند که سر صندوق نیامدند!)  و یا این که این رای ، رای پوپولیستی بود .

2-  اگر استاد دانشگاه باشید چو آنان بیاندیشید می شوید روشنفکر اصلاح طلب و الا می شوید استاد حکومتی دُگم اندیش . اگر کارگردان سینما باشید و سناریوی شما دین محور باشد می شوید کارگردان ایدئولوژی محور این وَری و الا می شوید کارگردان آزاد اندیش آن وَری .

3- اگر آخوند باشید و چو آنان بیاندیشید می شوید مرجع عالی مقام و عالیقدر والا می شوید طالبان حیا کن حکومت را رها کن!!!

4- اگر رئیس جمهوری انتخاب شود به خواست و مطالبه آن ها  شود این انتخابی است که  مورد   تایید جهانی است او صاحب اندیشه است او صاحب درایت است او از کارشناسی بهره مند می شود و الا می شوید متحجر توتالیتر بی سواد تند رو و عدم بهره مند از نظر کارشناسی و خود رای دیکتاتور.

5- و نهایتا این که اگر شما ایدئولوژی الهی طاغوت ستیز داشته باشید می شود قرائت خاص از دین یا قرائت انحصارطلبانه اما اگر هر نوع اندیشه ای غیر از این داشته باشید می شود تکثر آراء و اندیشه ها  دارای احترام.

6- و اگر شما زنی باشید که در نفی حقوق اسلامی و ترویج فرهنگ فِمِنیستی تا حد هتاکی پیش بروید می شوید خانم شیرین عبادی و مستحق جایزه ی نوبل ، و اگر دگر اندیش نباشید می شوید خانم سخن گوی دولت! 

 

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در جمعه پنجم تیر 1388  |
 سکوت

 

سکوت

 

 

این چند روزها آقایان پس از جرقه هایی که زدند و همهمه هایی که به راه انداختن حال سکوت کرده و سخنی نمی گویند. چه می توانند بگویند؟ هرچه راه که می خواستند گفتند حال چیزی برای گفتن ندارند.

بعد از آن همه هیاهویی که به راه انداختند و دم از تقلب گسترده در انتخابات زدند حاضر به حضور در شورای نگهبان نیستند تا اسناد خود را به معرض نمایش قرار دهند، خوب این نشانه چیست؟ جز این است که آنها هیچ مدرکی ندارند تا ارئه کنند؟ جز این است که ترس از رسوایی دروغ هایشان دارند؟ جز این است که از قانون واهمه دارند؟ قرار نیست که قانون اگر از قیافه و مظلوم نمایی کسی خوشش بیاد طرف او را بگیرد و رای را به سود او صادر کند. برای قانون موسوی و احمدی نژاد یکسانند، چه برای بعضی ها خوشایند باشد چه نه.

نامه آقای هاشمی رو بار دیگر آقای خاتمی به طرز دیگری در رسانه ها بیان کردند. ایشان فرموده اند: «دربهای این آشوب ها کماکان باز است» خوب این نشانه چیست؟ آقای هاشمی رهبر را تهدید کردند آقای خاتمی شورای نگهبان را. مگر شما که هستید که شورای نگهبان را تهدید می کنید. یه زمانی یه جریانی با هوچی گری و شانتاژ 8 سال کشور رو در اختیار گرفت الآن هم آمده اند تا با همین شیوه کشور را تصاحب کنند. مردم دیگر گول مظلوم نمایی شماها را نخواهند خورد.

در پس این سکوت چه چیز قرار گرفته؟ شورشی دیگر؟ اجسادی دیگر؟ آقای موسوی موضعتان را عوض کنید. همین موضع گیری های شما بود که چندین هزار یا میلیون رای را عوض کرد و به جای موسوی، احمدی نژاد در صندوق ها رفت؟ ولی ذهن شما این را نمی پذیرد. ذهن شما آن را تقلب محسوب می کند. تقلب انتخابات همان موضع گیری های شما بود، همان تخریب ها، همان تهمت ها. حال سکوت می کنید. این سکوت شما و یکی دو نفر دیگر باعث می شود تا در آینده جرقه آتش دیگر زده شود.

این سکوت، گوش شما را در آینده کر خواهد کرد.

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در پنجشنبه چهارم تیر 1388  |
 جرقه

جرقه

 

 

جرقه ي اين آتش را چه کسي زد؟

از سه چهار ماه قبل گروهک هاي ضد انقلاب و ... بنزين زيادي را براي همچين روزهايي محيا کرده بودند، بنزيني که با آن نظام و ايران را بسوزانند. بنزيني را که دين و ايمان مردم ايران را در آن بسوزانند، بنزيني که تر و خشک، چپ و راست را در آن بسوزانند.

بنزين فراهم شده بود، چيزي که آنها نداشتند جرقه بود، آنها منتظر جرقه بودند، تا اينکه جرقه زده شد؛ جرقه همان نامه اي بود که آقاي هاشمي به خامنه اي نوشتند، جرقه همان سخنان و رفتار آقاي موسوي بود؛ نتيجه اش اين شد که مي بينيم. درست است که الآن اين افراد دخالتي در اين آتش آشوب ها ندارند و در حال حاضر کنار نشسته اند ولي در تاريخ اين عملشان براي آيندگان ثبت خواهند شد، جرقه اي که آتشي به پا کرده است که خود کساني که مسبب اين جرقه بوده اند خود را کنار کشيده و سعي در خاموشي اين آتش نمي کنند. دودي که در آسمان ايران به پرواز درآمده (نامه آقاي هاشمي) در آينده در چشم جرقه زنندگان خواهد رفت، دودي که براي هميشه آنان را کور مي کند. آقاي موسي نام شما  در تاريخ به عنوان کسي که نخست وزير دوران ۸ ساله جنگ بوده ايد نوشته شده حال اسم شما و آقاي هاشمي و افرادي ديگر به عنوان مسببين شورش هاي بعد از انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ نوشته مي شود.

در آينده از شما به نيکي ياد نخواهد شد.

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388  |
 آقای موسوی! ضد انقلاب شاخ و دم ندارد

آقای موسوی! ضد انقلاب شاخ و دم ندارد

 

 

آقای موسوی گرچه شما در انتخابات گذشته شکست خوردید، خیلی ها هم قبل از شما در این انتخابات شکست می خوردند ولی به نظام شک نمی کردند و از راه قانون مسائل و مشکلاتشان را حل می کردند. شما در گذشته ۸ سال نخست وزیر این مملکت بودید، خدماتی هر چند اندک به این نظام در پرونده شما ثبت شده است، چرا کاری می کنید که بعدا از شما به عنوان کسی در تاریخ بنویسند از شورشی که علیه نظام به راه انداخت شد شما هم دخیل بودید هرچند خود خبر نداشتید. ما قبل از این در مصاحبه ها به قدری قانونگرایی را از زبان شما شنیدیم که فکر کردیم شما تمام قانون را حفظ هستید، حال چرا قانون را زیر پا می گذارید و بازیچه دست دیگران می شوید؟ درست است که من طرفدار احمدی نژاد هستم ولی دوست ندارم در تاریخ ما کسی که زمانی نخست وزیر کشور بوده به عنوان جرقه شورش در ایران بنویسند. چرا نمی خواهید این را به خود بقبولانید که در این انتخابات شکست خورده اید.

آقای موسوی اگر شما این راهپیمایی ها را به راه نمی انداختید خیلی از جوانان ما کشته نمی شدند. خیلی ها با صورت هایی خونین به خانه هایشان باز نمی گشتند، کسانی که خود نمی دانستند که در جریان یک بازی قرار گرفته اند که هدایت کنند آن افراد دیگری هستند. چرا کاری انجام می دهید که ما به یاد فرمایش امام در روزمانه رسالت سال ۶۷ می افتیم که گفتند: «آقای موسوی! اگر نبود این اندک خدمات شما به این انقلاب شما را به عنوان ضد انقلاب معرفی می کردم». آقای موسوی ضد انقلاب شاخ و دم ندارد که ما بتوانیم از راه قیافه آنان را بشناسیم، این افراد با شکل های مختلف در راهپیمایی هایی که به راه می اندازید حضور پیدا می کنند و به نام شما و مردم شورش می کنند و بعد این به اسم شما، دیگران و مردم ثبت می شود، آقای موسوی اینها از یادها نخواهد رفت.

بعضی از دوستان از تخلفات ۱۱ میلیونی در انتخابات صحبت می کنند. بعضی ها رایشان را ۳۰ میلیون بعضی هم ۱۳ میلیون بعضی هم ۹ میلیون می دانند و بعضی هم ۵ میلیون را به دیگران نسبت می دهند. خیلی جالبه جمع این آرای دوستان ۵۷ میلیون میشه. خوب آزادیه دیگه هر کس هر چیزی رو که دوست داره می گه با این حرفاشون اذهان رو به هر نحوی که دوست دارند منحرف می کنند. مگر ما قانون نداریم، مگر شماها در پای صندوق ها نماینده نداشتید؟ مگر ناظرها در پای صندوقها نبودند؟ مگر نمایندگان فرماندار در پای صندوق ها نبودند؟ و ... چگونه می توان تخلف کرد؟ هر تخلفی اگر می خواست اتفاق بیافتد یکی چشم از چندین چشم حتما آن را مشاهده می کرد؟ چرا منطق را زیر سوال می برید؟ چرا خود را زیر سوال می برید؟

بعضی از دوستان بدون اینکه سخنان را با عقلشان بسنجند عقلشان را در چشم و گوش خود قرار می دهند و هر چه را که به سود خود می بینند قبول می کنند. ته تلخ خیار را می برند و دم آن را که نشانه ته خیار است از آن جدا می کنند و تکه ای از آن را خود می خورند و می گویند چقدر این خیار تلخ است و تکه دیگر را به طرف ماقبل خود می دهند و وقتی او آن را می خورد می گوید بله خیلی این خیار تلخ است و می گوید باید این خیار را به دور انداخت. بدون اینکه از طرفش این را بخواهد که خیار را به او نشان دهد تا ببیند ته آن را به خورد او داده قضاوت می کند. بعد از آن هم کیسه خیار را به او نشان می دهد و باز بدون مزه کردن، کل خیارها را تلخ فرض می کند. بعد کیسه ی دیگری را به او نشان می دهد که حاوی خیارهای خودشان است. خیارهای بزرگ و خرابی که کسی حاضر به خریدن آنها نیست. بعد خیار درستی را در جلوی چشم او بیرون می آورند و با تشریفات خیار را به طور کامل به او می دهد و بعد از اینکه می خورد می گوید: بله این خیار بهتر از خیار قبلی بود. و بعد هرچه فروشنده خیار می گوید این خیارها خراب است و خیار اول بهتر است در او اثری نمی کند.

ما ز یاران چشم یاری داشتیم          خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم

تا درخت دوستی برگی دهد              حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم

امیدوارم ما از این دسته خیار خورها نباشیم و کسانی هم که هستند هر چه زودتر آگاه شوند.

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در شنبه سی ام خرداد 1388  |
 استارت

استارت

 

 

استارت را چه کسی زد؟

کلنگ این اتوبان را چه کسی زد؟

وقتی آقای احمدی نژاد ۴ سال پیش نامزد ریاست جمهوری شد هیچ کس نمی دانست ایشان رئیس جمهوری ایران خواهد شد. وقتی رقابت بین آقای احمدی نژاد و هاشمی رفسنجانی شروع شد و با پیروزی آقای احمدی نژاد ختم شد استارت و کلنگ زده شد. استارت تخریب، استارت منحرف کردن دولت، استارت سنگ اندازی جلوی پای دولت. اولین سنگ را جلوی پای بورس ایران انداختند بروس ایران را به زمین زدند ولی با هوشیاری مسئولین و سیاست های درست بورس ایران قد علم کردم و استوار ایستاد. انتقادهای شدید از سیاست های رئیس جمهور در تمام عرصه ها بدون هیچ فکر و برنامه درستی. برای مثال انتقاد از سیاست های انرژی هسته ای. چه انتقادههایی که نشد. ولی وقتی این سیاست پیروز شد گفتند این پیروزی ها کار ما بود. زمانی که تفاوفق نامه (به نظر آنها بیانیه) تعلیق به امضاء آقایان رسید، زمانی را که ایران را محصاره کرده بودند، زمانی که با پر روی تمام، غرب هدفش را بیان می کرد و می گفت <هدف ما براندازی ایران است> آن موقع آقایان در حال سر بریدن با پنبه بودند. وقتی به آنها نگاه می کنم به یاد پادشاهان قاجار می افتم. چه افتخاراتی نصیب ایران شد!!! فرهنگ ایران به چه روزی افتاد و غیره که نمی خواهم در اینجا به این مسائل بپردازم، ولی می خواهم بگویم همین ها بودند که جلوی این دولت سد می شدند به هر شکل و هر نحو و هر صورتی.

این اتوبان خاکی بود و گرد و خاک برخاسته از آن نمی گذاشت مردم ببینند چه اتفاقاتی در آن اتوبان اتفاق می افتد. بعد از چهار سال آقای احمدی نژاد در حالی که تمام تخریب ها بر علیهش می بارید مجبور شد این اتوبان را آسفالت کند و این گردو غبارها برود تا مردم ببینند چه اتفاقی در حال رخ دادن است، اتفاقاتی که تنها آنهایی که در این اتوبان در حال مسابقه دادن بودند از آن آگاه بودنند ولی با آسفالت شدن، مردم در جریان قرار گرفتند.

در این مسابقه آقایان سرعت موتورهایشان را به نهایت رسانیده بودند ولی غافل از اینکه این کار آنها باعث می شود تا موتورها به جوش بیایید و باعث این شود که عقب بمانند و کس دیگر پیروز این مسابقه شود. در حین مسابقه به تماشاچیان از طرف آقایان اطلاع داده شد که اگر اینها پیروز شوند مطمعناً در موتورهای خودرویشان دستکاری صورت گرفته ولی غافل از اینکه به علت فشار بیش از حدی که بر متورهایشان آوردند بازنده این رقابت شدند. نامه برای رئیس برگزاری این مسابقه نوشتند و تحدید کردند که آتشفشان خاموشی در سینه طرفداران ما گنجانده شده است که اگر پیروز میدان نشویم این آتشفشان فوران خواهد شد ولی غافل از اینکه دود حاصل از این فوران در چشم خودشان می رود.

حال بعد از این شکست آتشفشان گفته شده فوران کرده ولی نمی دانند که این آتشفشان زمانی فروکش خواهد کرد و آنها هستند که دیگر مجوز حضور در مسابقات را نخواهند داشت و از دور کنار گذاشته می شوند.

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388  |
 پیروزی خادم بی منت ملت ایران بر مالکان و حاکمان زور ایران

پیروزی خادم بی منت ملت ایران بر مالکان و

حاکمان زور ایران

 

 

دورد بر مردم بیدار ایران که در این طوفان تخریب ها استقامت به خرج داده و جلوی زورگویان ایستادند.

پیروزی قاطع محمود احمدی نژاد در انتخابات با آرای ۲۴ و نیم میلیونی مردم نشان از هوشیاری سیاسی مردم ایران است. وقتی از چپ از راست از بالا و از پایین بر سر مردم تخریبات بر علیه احمدی نژاد هجوم می آورد مردم بیدار در مقابل این هجوم ها ایستادگی کردند.

ولی باز افرادی بودند که در مقابل آن قرار گرفتند. کسانی که پلکهایشان را به هم دوخته اند تا چیزی نبینند و در گوشهایشان پنبه فرو کرده و قفل بر در آن زده اند که کلید این قفل هم در دست خودشان است. هر وقت بخواهند آن را باز کنند و هر چه بخواهند در گوش این مردم بخوانند.

کاش این مردم چشم و گوش بسته شده توسط حاکمان زور برای یک بار هم که شده بلکاهایشان را باز کنند و قفل ها را بشکنند هر چند این کار در ابتدا درد آور است ولی وقتی واقعیت را می بینند درد این پاره شدگی پلکها از یادشان می رود.

مردم را بر علیه نظام می شورانند. این نشان از چیست؟ قبل از انتخابات صحبت هایی کردند که بعد از انتخابات درست در تضاد با شعارشان عمل کردند اینان مرد عمل بودند. در عرض دو سه روز در مقابل شعارشان قرار گرفتند. چرا؟

ای کاش مردم ما بیدار شوند

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388  |
 موسوی در تضاد با تفکر روح الله

 

روح خدا كه بود؟


"مسائل اقتصادي و مادي اگر لحظه اي مسولين را از وظيفه اي كه بر عهده دارند منصرف كند ، خطري بزرگ و خيانتي سهمگين را به دنبال دارد . بايد دولت جمهوري اسلامي تمامي سعي و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمايد ، ولي اين بدين معنا نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهاني اسلام است منصرف نمايد  (صحيفه امام جلد 21 صفحه 327) 

سخنان موسوي در اولين نطق تلوزيوني!
" چنین رویه ای از آن دوره و در انقلاب اسلامی مورد اهتمام همه بوده است چرا که رابطه محکمی بین اقتصاد ملی و عظمت کشور وجود دارد. اما متاسفانه در حال حاضر با نگاهی به شاخص های اصلی کشور می بینیم نسبت به این مسائل بی اعتنایی صورت گرفته و اینگونه مسائل جزء شاخصه های اصلی ما نیست.   بدون حل این مسائل نمی توانیم مدیریت جهانی داشته باشیم. ما مجبوریم با مدیریت داخلی مشکلات خود را حل کنیم تا بتوانیم به سمت اهداف بلندتری برویم. ما موقعی می توانیم از برادران لبنانی مان حمایت کنیم که خودمان در داخل قوی باشیم. موقعی می توانیم از آرمان های فلسطین دفاع کنیم که خودمان قوی باشیم و موقعی می توانیم دست دراز کنیم تا در آمریکای لاتین فعال باشیم که در رابطه با همسایه های عزیز خود که جای پای محکمی داریم و مذهب و بازارهای مشترکی با ما دارند، فعال شده باشیم ..."

امام می فرمایند :
"اعتلا به اين نيست كه شكم ما سير باشد ، اعتلا با اين است كه ما مسلمان را و مكتبمان را به پيش ببريم و ما بحمد الله داريم مكتب را پيش ميبريم و مكتب را گسترش خواهيم داد  به ممالك اسلامي بلكه در همه جا كه مستضعفين هستند" (صحيفه امام جلد 10 صفحه 233)
"مردم عزيز ايران بايد سعي كنند... كه سختي ها و فشارها را براي خدا پذيرا گردند تا مسولان بالاي كشور به وظيفه اساسي شان كه نشر اسلام در جهان است برسند " (صحيفه جلد 21 صفحه 327) 

چه تعارضي ....!!!
نخست وزير محبوب امام البته به قول خودش . ميخواهد خط امام را احيا كند باز هم به قول خودش! 
اعتلا به اين نيست كه شكم ما سير باشد.... خطري بزرگ و خيانتي سهمگين ...بايد دولت جمهوري اسلامي تمامي سعي و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمايد ، ولي اين بدين معنا نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهاني اسلام است منصرف نمايد  ....  ما موقعی می توانیم از برادران لبنانی مان حمایت کنیم که خودمان در داخل قوی باشیم....بازارهاي مشترك.....  در نگاه امام اينكه ما اول قوي شويم و سپس اهداف انقلاب را پياده كنيم جايي ندارد . 

"قدرت ها و ابر قدرتها مطمئن  باشند كه اگر خميني يكه و تنها هم بماند به راه خود كه راه مبارزه با كفرو...خواب راحت را از ديدگان جهانخواران و سرسپردگاني كه به ستم و ظلم خويشتن اصرار مي نمايند سلب خواهد كرد ." (جلد 20 صفحه 113-114)   "

" جمهوري اسلامي ايران نبايد تحت هيچ شرايطي از اصول و آرمانهاي مقدس و الهي خود دست بردارد..." (صحيفه جلد 21 صفحه 155)  " مردم ايران ثابت كرده اند كه تحمل گرسنگي و تشنگي را دارند ، ولي تحمل شكست انقلاب و ضربه به اصول آن را هرگز " (پيام به مناسبت كشتار حجاج ) 

در یک کلام : " نگذاريد انقلاب به دست نا اهلان بيفتد"...

جنوبی

-------------

آقای میرحسین موسوی در گفت و گوهاشان دم از امام و پیروی از خط امام می زنند.

خوب می شود فهمید این تضاد در آن زمان با این تضاد در حال حاضر ناشی از چیست. در گذشته زمان حکومت امام برای اینکه بر قدرت خود تکیه کنند چاره ای جز این نداشتن که از امام و از خواسته های مردم پیروی کنند. الآ این تضاد عقیده ناشی از چیست؟ جز این است که می خواهند با گمراهی افکار و جمع کردن آرا بر منصب قدرت بنشینند. آقای میرحسین دست بردارید. از اینهمه خود را به امام چسباندنن دست بردارید.

در مناظره دیشب چندیدن بار این را گفتید که من با گذشته هیچ تفاوتی نکرده ام. پس اینهمه تفاوت در عقیده ها چیست؟

------------

دیشت مناظره میرحسین و کربوی خیلی جالب بود اولین بار بود که مناظره ای به این جالبی را می دیدم. اسمش مناظره بود بین کروبی و میرحسین. ای کاش به جای اینکه میرحسین را در مقابل کروبی می نشاندن آنها را در کنار یکدیگر می نشاندن و بر روی صندلی ماقبلشان مجسمه آقای احمدی نژاد را می گذاشتند تا هرچه بخواهند تخریب ها را بر سرش بکوبند. مناظره!!!!!!

آقای موسوی و قتی از شما انتقاد می کنند چرا دوست دارید کل نظام و دوره ۸ ساله جنگ را زیر سوال ببرید؟ مگر شما نظامید که وقتی از شما درباره کارهایی که انجام داده اید انتقاد می شود نظام را جای خود می بینید؟ خدماتی که امام و خامنه ای در آن دوره انجام داده اند را زیر سوال می برید. شما جواب سوالی که از شما شده است را بدهید و اینقدر خود را به دوران پر افتخار جنگ نچسبانید.

آقای میرحسین شما آمار دولت را تکذیب می کنید. هیچ می دانید با این کار‘ شما تمام آمار و ارقام دولتهای بعد از انقلاب تا اکنون را زیر سوال می برید یعنی آنها را هم قبول ندارید. دولت های قبلی هم حزبی ها و دوستان شما بودنند طبیعی است که از آنها پیروی کنید و آمارشان را درست بندانید ولی این دولت را محکوم به بازگویی آمار و ارقامش می کنید. از یک گفته شما من فهمیدم که چه کارشناسانی این آمار را به شما می دهند. شما در گفت و گویتان گفتید: قبل از اینکه بیایم اینجا یک نفر به من گفت که ... . کارشناسی های شما اینگونه است؟ هر کس از راه رسید و یک سری آمار و ارقام علیه دولت به شما داد شما آن را سند کرده و تایید می کنید چون به ضرر رقیبتان و به سود خودتان است ولی اماری را که رئیس جمهور یک کشور و کارشناسان دولت تایید کرده اند را تکذیب می کنید.

یا شما آگاهی هایتان اندک است یا دوست دارید بعضی از موارد را به گونه ای دیگر جلوه دهید. این را من که یک دانشجوی ساده هستم خوب می دانم که افزایش حقوق ها در اوایل سال انجام می شود. حال شما این را ناشی از تبلیغات رئیس جمهور می دانید.

آقای کروبی این چه حرفی است که شما در رابطه با شهرام جزایری می گویید؟ شما در منصب ریاست مجلس قرار داشتید چگونه این کارتان را توجیه می کنید؟ اگر این طور است پس آقای احمدی نژاد هم بیاید از هر کسی که به او پیشنهاد پول دادند قبول کند و آن را بپذیرد آن موقع شما قطعا او را دار خواهید زد. شما اینگونه توجیه می کنید که بعد از دریافت پول از من در برابر آن درخواستی نکردند. دوست عزیز رشوه تنها به یک روش داده نمی شود. یکیش آن است که شما گفتید. چندیدن گونه ما رشوه داریم. برای مثال می گویم وقتی شخصی به کسی پول می دهد و در آن موقع چیزی از طرف مقابلش مطالبه نمی کند یکی از احتمالات این است که آن شخص رشوده دهنده شاید در آینده کاری انجام دهد که از شخص رشوه گیرنده انتظار دارد از او در آن کار خلاف طرفدار کند. اگر شخص رشوه گیرنده از انجام این کار ممانعت کنند باعث می شود تا شخص رشوه دهنده او را تحدید کند و شخص رشوه گیرنده مجبور به انجام تقاضای او می شود. این چه توجیهی است که می کنید.

آقای میرحسین باز احساس خطر شما گل کرد جالب بود این احساس شما به آقای کروبی هم سرایت کرده است. این همه خطر در دولت های قبل شما را به این احساس وا نداشت الآن در این دولت که منافع شما و گروهتان در خطر است احساس خطر برای کشور می کنید. واقعاْ مزحک است.

آقای میرحسین خوب در غیاب آقای احمدی نژاد صحبت می کردید و تهمت ها را به سوی ایشان شلیک می کردید چرا زمانی که ایشان در مقابل شما نشسته بودند این حرفهای قشنگ قشنگ را نمی زدید؟ چرا زمانی که آقای احمدی نژاد به سوال ها و تهمت های شما پاسخ می داد شما جوابی برای پاسخ های ایشان نداشتید که ارائه بدهید و از خود دفاع کنید و ثابت کنید که این حرفهایی که شما می گویید اشتباه است و مدعاهای من درست است؟ حال خوب در غیابشان زبانتان باز شده در حالی که در آن موقع به قول معروف به چیز چیز افتاده بودید.

آقای کروبی وقتی چیزی را خوب نمی شنوید چرا تخریب می کنید. آقای احمدی نژاد در گفت و گویی که با شما داشتند گفتند به مخابرات برای تبلیغتان چندین میلیار پیشنهاد شد که این را رد کردند و نپذیرفتند ولی شما در مناظره دیشبتان گفتید تبلیغات اس ام اس من ۷ میلیون تومان شده است و به آقای احمدی نژاد طبق معمول بدون آگاهی افتراء زدید.

آقای میرحسین کلام آخر را با صحبت امام در روزنامه رسالت به پایان می برم:

«آقای موسوی! اگر نبود این اندک خدمات شما به این انقلاب شما را به عنوان ضد انقلاب معرفی می کردم»

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در دوشنبه هجدهم خرداد 1388  |
 من احساس خطر کردم

من احساس خطر کردم

جمله ای که امروزه در دهان منتقدان (بهتر بگیم تخریبگران) دولت (آقای احمدی نژاد) جاری است احساس خطر کردن آنهاست. آقای میرحسین موسوی در تمام گفتگوهایی که انجام می دهند دلیل حضور خود را در صحنه انتخابات احساسشان که می گوید خطر نزدیک است بیان می کنند. چه احساسی!!! آقای میرحسین احساسی زمانی که تورم به 49 درصد رسید، زمانی که افغانستان و عراق اشغال شد و ایران را محاصره کردند، زمانی که علناً‌ می گفتند ما به فکر براندازی ایران هستیم، زمانی را که می گفتند این باتلاق (ایران) را باید بخشکانیم کجا بودید؟ شاید در خواب. اما اینک که غرب ایران را به عنوان قدرت منطقه اعلام می کند و در تمام رسانه هایشان می گویند ما به فکر براندازی ایران نیستیم و کشور ایران می تواند به انرژی سلح آمیز خود دست یابد و این کشور در حال بالا رفتن از پله های پیشرفت و ترقی است احساس خطر می کنند. بله درست است احساس این فرد به او درست گفته است ولی این احساس، خطر را برای کشور نمی بیند بلکه ایشان گروهی را در خطر می بینند و منافع آنها را با حضور احمدی نژاد در خطر خواهند دید. آقای میرحسین موسوی احمدی نژاد برای شما خطر است و برای همچنین برای گروهتان. بله احساس شما بهتان دروغ نمی گوید. درست است شما احساس خطر می کنید ولی نه برای این کشور و ملتش.

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در شنبه شانزدهم خرداد 1388  |
 اشک شوق

چرا سکوت

 

غرب، اسرائیل، امریکا احمدی نژاد را شناختند

چرا بعضی از مسئولین و مردم ما نمی خواهند بشناسند

من در زمینه سیاست هیچ موقع احساساتم رو دخالت نداده و نمی دهم. ولی به والله در شب چهارشنبه مورخ 13/2/88 من برای اولین بار اشک در چشمانم جمع شد. نه به خاطر کسی یا چیزی تنها به خاطر اینکه دیدم کسی اینگونه برای کشورش دست و پا می‌زند. از ابتدای دوره ریاست جمهوری به صورت های گوناگون مانع تراشی کردند، سنگ انداختند، تخریب کردند. خیلیها هم به گونه های مختلف با این افراد همکاری کردند.

به قول یکی از دوستان

درود بر احمدی نژاد

 

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388  |
 این همه تخریب به چه قیمتی؟

به تخریبتان ادامه دهید، مگر جز این چیز دیگر برای گفتن دارید؟

هرچه سعی کردم با منتقدان راه بیام چیزی نگویم که در آینده به ضررم تمام شود ولی انگار نمی شود. همینجور می کوبند.

برای من خیلی جالبه اینکه در انتخابات دوره نهم هیچ نماینده ای به این صورت دولت را مورد انتقاد قرار نمی داد حال چگونه شده؟ جوابش خیلی ساده است. در دوره قبل رقیب دولتی (منظورم رئیس جمهور خاتمی) نمی توانست دیگر کاندید شود به همین دلیل نامزدها به او کار نداشتن و برنامه هایشان را اعلام می کردند ولی الآن رقیبشان رئیس جمهور است برای همین تنها پیکان تخریب را به سوی او گرفتن و مورد حملات خود قرار می دهند. آن هم تخریب هایی که بیشتر آنها بی اساس است. رسیدن به قدرت به چه قیمتی؟

شما کردان و مشایی را چماق کردید و بر سر این دولت می زنید می خواهید چند تا مشاییان دولت قبل رو براتون نام ببرم پيرموذن، فاطمه حقیقت جو اکبر گنجی باز هم بگم محسن سازگارا. مگر خاک فرهنگی این مملکت رو آقای محسن سازگارا توی دولت آقای خاتمی به توبره نکشیدند. شرکت جامعه روز که آقای آرمین توی حلقه کیان همه چیز بهش دادن مگه با پول گفتگوی تمدن های آقای خاتمی نبود؟ اونهایی که توی حلقه کیان بنیادهای نظام اسلام را زیر سؤال بردن امروز کجای آمریکا زندگی می کنند؟

برويد ببينيد چه کسي در دانشگاه اصفهان قبل از انقلاب دانشجوي فلسفه بود و بعد از آن به هامبورگ رفت و در کنار شهيد بهشتي فعاليت کرد و زماني‌که بازگشت با عنوان دکتر رئيس موسسه کيهان شد، بعد از آن وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي شد.

دانشجويان افراطي جريان اصلاحات الان در لوس‌آنجلس نشستند و به جمهوري اسلامي فحاشي مي‌کنند، نمونه بارز اين افراد علي افشاري است.

یک جرياني با شانتاژ هشت سال کشور را دست گرفت و امروز دوباره قصد دارد با شانتاژ کشور را دست بگيرد ولي بدانيد با هوچي‌گري کشور را نمي‌شود اداره کرد.

امروز بهترين و با ثبات‌ترين نظام مالي و بورس را در دنيا را کشور ما دارد و آمريکا با ورشکستگي 62 بانک به طور کلي وضعيت اقتصادي مناسبي ندارد و اين درحاليست که اقتصاد آمريکا در حال فروپاشي است. آنوقت آقایان می آیند 25 درصد را الم می کنند. این را تمام اقتصاد دانان قبول دارند که وقتی پولی به اقتصاد تزریق شود در ادامه تقاضا برای کالاها افزایش می یابد و به دنبال آن به همان اندازه قیمت ها بالا می آیند. اوایل دولت احمدی نژاد یادتان می آید حقوق و دستمزدها چقدر بود. من خوب یادم است که حقوق کارگر ساده 150 هزار تومان بود. الآن می دانید حقوق این کارگر چقدر است؟ 300 – 350 هزار تومان این یعنی صد درصد افزایش. خوب وقتی اینچنین پولی به اقتصاد تزریق می شود به دنبال آن باید 100 درصد هم افزایش قیمت داشته باشیم درست؟ ولی این دولت با تلاش هایی که کرد نگذاشت تورم به این حد برسد در صورتی که باید اینچنین می شد و به دنبال آن قدرت خرید مردم بالا رفت. چرا نگاه به جامعه جهانی نمی کنید ببینید آن طرف دنیا ابرقدرت ها چگونه با بحران های پی در پی دست و پنجه نرم می کنند. (اخراج کارگران ثابت شدن و حتی کم شدن دستمزدها و ... ) حال باز هم بگویید تورم 25 درصد. واقعاً این اقتصاده که آقایان می‌گویند کشور دچار بحران اقتصادی شده است؟ اگر این بحران اقتصادی است پس بحران اقتصادی چیست؟

در چهار سال احمدي‌نژاد دو جنگ رخ داد که پيروز آن به گفته خود غربي‌ها، ايران بود، اين دو جنگ در لبنان و در فلسطين اتفاق افتاد. اما در برابر اين چهار سال احمدي‌نژاد، در طول هشت سال دولت اصلاحات جنگ‌هاي افغانستان و عراق منجر به محاصره شدن ايران شد. در ابعاد موفقيت سياست خارجي دولت نهم غير از رفتن به فضا و جريانات هسته‌اي، تهديد به حداقل رسيد و ايران بالاترين ضريب امنيتي را دارد. حال می آیند و می گویند خطر امنیت ملی کشور را تهدید می کند.

در دوره اصلاحات هر روز شبهه مطرح کردند و جايزه از دست آمريکايي‌ها گرفتن جز افتخارات دولت اصلاحات است.

باز نفت را مطرح می کنند که قیمت نفت در دولت احمدی نژاد اینقدر شده. خدمت این دوستان باید عرض کنم در دولت اصلاحات برای بعضی از پروژه های گسترده پیشبینی کرده بودند که این پروژه ها 13 یا 14 یا ... به بهره برداری خواهد رسید (اگر وضه به همین منوال پیش برود) . در دولت احمدی نژاد قیمت نفت بالا رفت.(قبل از اینکه برم سراغ اصل مطلب یه مثال می زنم تا اون کج فهم ها بهتر بفهمند. یه ساختمان رو فرض کنید ما می خواهیم بسازیم. حقوق ما *** است. اگر ما به همین منوال پیش برویم 10 سال دیگر این ساختمان به بهره برداری خواهد رسید. حال درآمد ما افزایش می یابد به جای اینکه این پول را بگذاریم کنار تا هر روز که جلو تر می رویم قدرت آن پایینتر بیاید اون پول رو برای اتمام ساختمانمان تزریق می کنیم (به قول معروف قنترات می کنیم) ساختمانی که قرار بود 10 سال دیگه بهره برداری بشه رو ما با برنامه ریزی درستمان این رو توی 3 سال تموم کردیم) با بالا رفتن این قیمت به جای اینکه ما این پول رو صرف مصارف بیهوده بکنیم در ساخت پروژه های نیمه تمام مصرف کردیم و پروژه ای که قرار بود در طول مدت 13 سال به بهره برداری برسد را در طول 3-4 سال تمام کردیم. حال بگویید این پول نفت کجا رفت.

چند روز پیش گفت و گوی ویژه خبری رو با حضور آقای کروبی دیدم. خیلی برام جالب بود این فرد تمام وجودش این رو فریاد می زد که من می خواهم رئیس جمهور شوم به هر قیمتی که شده (هدف وسیله را برایش توجیه می کند). یک قسمتش برای من خیلی جالب بود اون هم وقتی آقای حیدری از ایشون پرسیدند اگر رئیس جمهور شدید قول میدید سه ماه یک بار به اینجا بیایید و برای مردم از کارهایی که انجام دادید بگویید. گل از گل آقای کروبی شکفت انگار که حکم ریاست جمهوری ایشون امضاء شد.

آقای میرحسین موسوی پاسخشون به کسانی که می پرسند چرا بعد از این همه سال الآن یاد نظام و کمک به اون افتادید این هست که من در حال حاضر کشور رو در بحران می بینم و وظیفه خودم می دونستم که بیام و به این مملکت سر و سامون بدم. سؤال ما از آقای میرحسین اینه که آقای میرحسین زمانی که تورم به 50 درصد رسید شما کجا بودید. گوشهایتان بسته بود، چشمهایتان چه طور؟ این ها را نمی دیدید؟

کلام پایانی من:

(خطاب به منتقدان دولت) شما دولت بدون نقص، بدون اشتباه، بدون هر عیب و ایرادی می خواین؟ اگر اینطوره پس صبر کنید تا دولت امام زمان برپا شود.

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در دوشنبه یازدهم خرداد 1388  |
 مهندس میرحسین موسوی استعفا داد

بسم الله الرحمن الرحیم

 

شهید بهشتی: ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت

 

در وصف خدمت رسانی همواره شعایر  متفاوتی را شنیدیم که عده ای هم توانستند تا حدودی در حیطه وظایف خود به آن جامه عمل بپوشند؛اما وقتی تاریخ را ورق میزنیم شاهدیم که عده ای به خاطر از دست دادن مسئولیت و یا بروز اختلاف نظرهایی عقب نشینی را پذیرفتند و با این عمل قبیح خود نظام را با چالش های متفاوتی روبرو ساختند به گونه ای که با بروز این گونه اعمال بیم تجری دشمن بیش از پیش احساس می شد.شاید استعفا وزرا امری عادی آن هم در دولت نهم باشد اما آیا در زمانی که به تعبیر امام ،زمان قتلگاه برای فرزندان ملت است ،استعفا کار شایسته ای قلمداد می گردد؟

تاریخ خود آینه تمام نمایی برای عده ای از مدعیان حفظ نظام است آنان که در عرصه های حساس انقلاب پیر جماران را بی یار و یاور گذاشتند و به بهانه های واهی از ادامه همکاری دست کشیدند.حفظ انقلاب و نظام نوپای جمهوری اسلامی از به راه انداختن و بر پایی آن کاری به مراتب دشوارتر قلمداد می شود.اقدامی که امام در تمام دوران گهربار زندگیشان بر آن اهتمام ورزیدند و با رهنمودهای حکیمانه خود راه را از بی راهه شناختند و همواره سعی بر آن داشتند که انقلاب را حفظ نمایند؛گاهی با جنگ و گاهی با صلح،روزی با دعای خیر خود فرزندانشان را عازم جبهه های حق علیه باطل می نمودند و روز دیگر با تدبر در وضعیت مملکت دستور صلح را صادر می نمودند.اگر بخواهیم شرایط حساس انقلاب را از ابتدا تا کنون مورد بررسی قرار دهیم شاید یکی از مهمترین و حساس ترین آن ابتدای دوران پایان جنگ تحمیلی و زمان پذیرش قطعنامه باشد.کشور شرایط حساسی را سپری می کند و چندین وزارت خانه اعم از وزارتخانه های برنامه و بودجه،نیرو،جهاد سازندگی و بازرگانی بدون وزیر به سر میبرند،حال شما وضعیتی را متصور شوید که عده ای با احتساب این شرایط و با اطلاع کامل از این اوضاع به جای رفع این مشکلات و همکاری و یاری امام راحل از بار مسئولیت شانه خالی کنند و کشور را با معضلات و چالش های جبران ناپذیری مواجه می کنند. از این نمونه اتفاقات می توان به ١۴ شهریور ۶٧ اشاره نمود که نخست وزیر وقت به دلیل بروز اختلاف نظر در انتخاب وزرا از یک سو و از سوی انتصاب دکتر ولایتی به سمت نماینده ایران در سازمان ملل جهت انجام مذاکرات قطعنامه  و همچنین با علم کامل به وضعیت موجود مملکت و از طرفی احتمال رد صلاحیت وزرای پیشنهادی دولت،به جای تفکر در خصوص جایگزینی وزرای اصلح دست به اقدام عجیب استعفا می زنند که با اعتراض شدید امام در خصوص این تفکرات مواجه میشوند و با متذکر شدن اصل 87 قانون اساسی ایشان را دعوت به پناه بردن به خدا در مواقع عصبانیت می نمایند.ایشان همچنین یاد آور می شوند که این حرکات هیچ تاثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامی ایران نخواهد داشت.پر واضح است که به تعبیر امام انجام این عمل تخطی از خطوط اصیل و اساسی انقلاب به شمار می رود.

اگر بخواهیم مقایسه ای تطبیقی در وضعیت فعلی مملکت و زمان پایان جنگ تحمیلی انجام دهیم شرایط فعلی را حساس تر در می یابیم از این حیث که در آن دوران همه جهانخواران و در راس آن آمریکا مستقیما وارد جنگ با ایران نمی شدند و همواره در قالب کشورهای دیگر همچون عراق و یا با پشتیبانی و تشکیل گروهک های منافق و ضد انقلاب سعی در بر اندازی نظام داشتند.اما امروزه شاهدیم که خود مستقیما ایران را با محاصره جدی تسلیحاتی،نظامی،اقتصادی و ... مواجه ساختند و به قول معروف شمشیر را از رو بسته اند.

حال اگر در شرایط حساس کنونی به فرض انتخاب نخست وزیر مستعفی سال ۶٧ به سمت ریاست جمهوری و استفاده مجلس از اختیارات مدون در قانئن اساسی«اصول ٧١ الی ٩٩ علی الخصوص اصول ٨٧،٨٨،٨٩ ؛به نظریه شورای نگهبان در تفسیر اصل ٨٨ قانون اساسی که در پاسخ نامه شماره ۵٣۵٣/ق٢١/٩/١٣۶٢ رئیس مجلس وقت بوده است توجه شود»آیا باز هم با استعفا این بار از سوی رئیس جمهور مواجه میشویم؟آیا این افراد که حتی به دعوت امام عظیم الشان راحل برای بازگشت پاسخ ندادندو به راحتی کشور را در حساس ترین شرایط انقلاب بی یار و یاور به امان خدا سپردند می توانند در برابر مردم پاسخگو باشند و به وعده های خود جامه عمل بپوشانند؟همانانی که امروز با عکس با امام مفتخرند آیا به فرموده های ایشان پای بند بودند؟(باید عرض کنم منظور از امام،امام روح لله الموسوی الخمینی است نه امام محمد غزالی یا نظایر آن.شاید اینکه به گفته خودشان پایبند بودند تفاوت در مصداق باشد)چطور می توانند اداره کشوری را که زمانی نخست وزیر آن بودند و از ایفای وظایف خود به نحو شایسته سر باز زدندپذیرا باشند؟البته حضور متدبرانه امام در آن دوران را نباید نادیده گرفت،چرا که زمان استعفای آقای مهندس با پایان حمله مرصاد  و آغاز گفتگو های آتش بس بین ایران و عراق مصادف شد امام خمینی هم در حکمی دکتر ولایتی «وزیر امور خارجه وقت»را به عنوان نماینده جمهوری اسلامی در مذاکرات آتش بس بین ایران و عراق تعیین کردند و دکتر ولایتی به سرعت عازم نیویورک شد. استعفای میرحسین موسوی همزمان با صبح اولین روز این مذاکرات بود. تاثیرات این استعفا در مذاکرات، بعدها توسط دکتر ولایتی بسیار ناگوار و خورد کننده عنوان شد. اگرچه عده ای نیز استعفای میرحسین موسوی را ناشی از ناراحتی وی از تعیین ولایتی توسط امام به عنوان نماینده جمهوری اسلامی یاد می کنند.

با علی در بدر بودن شرط نیست  

 ای برادر نهـروان در پیش روست

دراستعفای میرحسین موسوی آمده است:

برادر گرامی حجت‌الاسلام سید علی خامنه‌ای ریاست محترم جمهوری

با سلام و درود فراوان به اطلاع می‌رساند:

1-برادر گرامی و متعهد مسعود روغنی زنجانی در روز 13/6/67 از مسئولیت وزارت برنامه و بودجه استعفا دادند و این استعفا در شرایطی است که تصمیم گیری برای انتخاب وزرای نیرو، جهاد سازندگی و بازرگانی هنوز مبهم است.

با توجه به جهت‌گیری روشن مجلس در امور مختلف و اطلاعاتی که از داخل مجلس محترم در دست است، احتمالاً بین 5 تا 8 وزیر از افراد معرفی شده رأی لازم را برای ادامه مسئولیت به دست نخواهند آورد و معنای این شرایط آن است که دولت در وضعیت کنونی کشور در تعدادی از وزارتخانه‌های حساس برای مدت نامعلومی وزیر نداشته باشد.

2-با توجه به جمیع جهات ذکر شده و نیز مشکلات انتخاب وزرا، با عنایت به عدم تفاهم فی مابین که در انتخاب هر فردی بروز می‌نماید (که حتی در مواردی انتخاب یک وزیر به بیش از یک‌سال انجامیده است) و از آنجا که اینجانب اصالت در اختلافاتی که بین 3 مرجع ریاست جمهوری، نخست‌وزیر و مجلس پیش می‌آید، براساس روح قانون اساسی و نیز صلاح کشور متمایل به مجلس منبعث از آرای ملت می‌دانم و معتقدم که در چنین مواقعی مصالح مملکت ایجاب می‌نماید رئیس‌جمهوری و نخست‌وزیر بدان تمکین نمایند، بدینوسیله براساس اصل 135 قانون اساسی استعفای خود را تقدیم می‌نمایم.

3-توضیحات اجمالی در این خصوص به پیوست تقدیم می‌گردد.

امید است این استعفا شرایط لازم را برای دولتی که نخست‌وزیر آن بتواند با استفاده از رهنمودهای مقام معظم ولایت فقیه و نیز با استفاده از تمام اختیارات آمده در اصل 124 قانون اساسی (از جمله بخش‌های تردیدناپذیر آن نظارت بر کار وزیران، هماهنگ ساختن تصمیمات دولت در همه‌ی زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاست داخلی و خارجی و نیز تعیین برنامه و خط مشی دولت است) با اقتدار عمل نماید- فراهم سازد.

4-با توجه به اصل 135 قانون اساسی تا تعیین دولت جدید اینجانب به وظایف قانونی خود به صورت کامل ادامه خواهم داد و اعضای دولت خدمتگزار با نشاط و قدرت وظایف خود را با توانمندی لازم انجام خواهند داد.

5-طبیعی است تا انتخاب دولت جدید، برادر دکتر ولایتی به‌عنوان وزیر امور خارجه کشورمان با پشتیبانی نظام، بیانگر نظرات رسمی جمهوری اسلامی در مذاکرات صلح ژنو باشند و بتوانند با رهنمودهایی که به طور مستمر از رؤسای محترم 3 قوه کسب می‌نمایند، به وظایف خود ادامه دهند.و... 

 

اما امام راحل در واکنش به این استعفا، مرقومه عتاب‌آمیزی صادر فرمودند که در نهایت منجر به پس گرفتن استعفا از سوی موسوی شد.

در این مرقومه که صبح روز انتشار خبر استعفای موسوی در رسانه‌ها صادر شد، آمده است:

«جناب آقای موسوی نخست‌وزیر محترم

نامه‌ی استعفای شما باعث تعجب شد.

حق این بود که اگر تصمیم بدین کار داشتید، لااقل من و یا مسئولین رده بالای نظام را در جریان می‌گذاشتید. در زمانی که مردم حزب‌الله برای یاری اسلام، فرزندان خود را به قربانگاه می‌برند چه وقت گله و استعفا است. شما در سنگر نخست‌وزیری در چارچوب اسلام و قانون اساسی به خدمت خود ادامه دهید، در صورتی که نسبت به بعضی از وزرا به توافق نمی‌رسید چون گذشته عمل شود. این حق قانونی مجلس است که به هر وزیری که مایل بود، رأی دهد. تعزیرات از این پس در اختیار مجمع تشخیص مصلحت است که اگر صلاح بداند به هز میزان که مایل باشد، در اختیار دولت قرار خواهد داد. همه باید به خدا پناه ببریم و در مواقع عصبانیت دست به کارهایی نزنیم که دشمنان اسلام از آن سوء استفاده کنند. مردم ما از این گونه مسائل در طول انقلاب زیاد دیده‌اند. این حرکات هیچ تأثیری در خطوط اصیل و اساسی انقلاب اسلامی ایران نخواهد داشت. از آنجا که من به شما علاقمندم، انشاءالله عندالملاقات مسائلی است که گوشزد می‌نمایم.

سید روح‌الله الموسوی الخمینی

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در سه شنبه پنجم خرداد 1388  |
 جناب آقای میرحسین این ره که شما می روید ..... ؟؟؟؟؟؟

جناب آقای مهندس میرحسین موسوی کجا با این عجله؟

 

 

جناب آقای مهندس میر حسین موسوی شما برای تبلیغات و بیان طرح هایتان به استان ها و شهرها سفر می کنید یا برای تخریب کردن نامزدهای دیگر؟ من در سخنانتان به جز تخریب چیز دیگری نمی بینم. با تخریب کردن نامزدها برای جمع کردن رای مطمعن باشید چیزی جز شکست حاصل کار شما نخواهد شد. این سیاست شماست ولی بدانید این سیاستی که شما سر پیکانش را به طرف دیگران گفته اید، به سوی خودتان باز خواهد گشت.

آقاي ميرحسين موسوي در جمع دانشجويان دانشگاه فردوسي مشهد با استفاده از احساسات دانشجويان جوان به سياه نمايي عليه احمدي نژاد پرداخته و اتفاق پيش آمده در سوئيس را افتضاح دانسته  احمدي نژاد را عامل آن معرفي کرد. وي در توضيح اين مطلب اظهار داشت که بنا بر اجماع ملت سرنوشت فلسطينيان بايد به دست خودشان تعيين  و بايد مطابق هنجارهاي بين المللي در مورد اسراييل سخن گفته شود.

در پاسخ به آقاي موسوي مي گوييم : آقاي موسوي منظور شما از هنجارهاي بين المللي چيست؟ تفکر امام راحل براي هنجارهاي بين المللي اصالتي نمي شناسد و فقط آنجا به قول شما هنجارهاي بين الملل را امضا ميکند که منطبق بر ايدئولوژي اسلام باشد. آقاي موسوي آيا مطرح ساختن ولايت فقيه در دهه 40 و 50 شمسي منطبق بر هنجارهاي بين المللي بود؟ آيا مواضع امام در خصوص اسرائيل و تاکيد ايشان بر نابودي اسرائيل مطابق با هنجارهاي بين المللي بود؟ آيا نامه امام به گورباچف و دعوت او به حکومت توحيدي از هنجارهاي بين المللي به حساب مي آمد؟ و اصلا چون ممالک بزرگ دنيا اسراييل را به عنوان يک کشور به رسميت شناخته اند بايد متعرض آن نشد ؟ آيا فراموش کرده ايد که امام فرموده بودند که اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود؟

بنابراين آنانکه همچنان به تفکر امام وفادار و اصل ولايت فقيه را مي پذيرند خوب ميدانند که هنجارها و مواضع بين المللي آن هنگام مورد تاييد است که منطبق بر حق و حقيقت و ايدئولوژي الهي باشد.

آقاي موسوي اگر قرآن را مطالعه کنيد درخواهيد يافت که هميشه عده اي سخن پيامبران را برنتافته و آن را به سخره گرفته اند. اگر در زندگي پيامبر اندکي مطالعه کنيد که حتما کرده ايد در مي يابيد که کفار قريش بارها سخن پيامبر را قطع کرده و در حضور جمع آن حضرت را مورد توهين قرار ميدادند. آيا پيامبر هم بايد به هنجارهاي آنروز جامعه و دنيا احترام ميگذاشت و دم از توحيد نمي زد؟ سخنان آقاي دکتر احمدي نژاد در کفرانس دوربان 2 در ژنو مبتني بر آراي امام راحل بوده و بي احترامي چند نفر حامي صهيونيست نه تنها از اعتبار آن نمي کاهد بلکه خود دليلي قاطع بر صحت سخنان اوست.

 

اما چند سوال:

چه کسی از میان کاندیداها درد کشور را بهتر می‌فهمد؟ کسی که بیست سال سکوت کرده و سر در نقاشی کردن خود داشته و یا کسی که چهار سال در شهرها و روستاهای این کشور رفته و با مردم چهره به چهره دیدار داشته؟ چه کسی با مردم یگانه‌تر است؟ کسی که می‌گوید در این بیست سال احساس خطر نکردم به خاطر همین ساکت بودم در حالی که اتفاقاتی مثل تورم ۵۰ درصدی و ۱۸ تیر که قلب رهبری را به گفته خودشان به درد آورد، افتاده. و یا کسی که در همه صحنه‌ها بوده است؟

 

آقای میرحسین شما از کارکردهای خود در زمان جنگ می گویید چرا همه چیز را بازگو نمی کنید؟ چرا از استعفای خود در زمان جنگ نمی گویید؟ شما در دیدار با جمعی از نمایندگان مجلس (6 اردیبهشت 88) گفته اید: « من یا وارد کاری نمی شوم و یا اگر وارد شوم تا آخر می ایستم.» ولی در زمانی که این انقلاب به افرادی نیاز داشت تا کشور را درست اداره کنند و آن را سرپا نگه دارند از مقام نخست وزیری استعفا دادید. استعفایی که با مخالفت شدید امام (ره) روبه رو شد و ایشان فرمودند: حالا چه وقت استعفا دادن است؟! آیا این اتفاق دوباره تکرار نمی شود؟ در آن زمان شما نتوانستید چند وزیر درست معرفی کنید تا مجلس رأی اعتماد به آنها بدهد الآن چگونه می خواهید ریاست یک کشور را بر عهده بگیرید؟

 

1-  2- با توجه به اطلاعیه جامعه مدرسین در محکومیت سازمان مجاهدین انقلاب(سخنان آغاجری و حمایت سازمان از او)که به قول شما از احزاب شناسنامه دار است ،موضع حضرتعالی نسبت به این سازمان که از شما حمایت می کند چیست ؟

 

نکته آخر. شما فرموده‌اید: «تا شب انتخابات از دولت انتقاد خواهم کرد»! اما آیا یکبار هم از دولت تشکر کرده‌اید؟ قسمتی دیگر از بیانات ایشان در آخرین دیدار هیئت دولت را مرور کنیم :««من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق». این وظیفه‏ى بنده هم هست، وظیفه‏ى همه هم هست. اگر چنانچه این خصوصیات را در مجموعه‏ى دولت کنونى قدردانى نکنیم و تشکر نکنیم، طبعاً خدا را خوش نمى‏آید. خداى متعال دوست دارد که از کارهاى خوب افراد تشکر بشود، قدردانى بشود و سپاسگزارى بشود.»

این نکته آخر جدا از قسمتی از شکوائیه رهبری در سنندج بود که فرمود: «چیزهائى را که انسان میشنود، باور نمیکند که از زبان نامزدها و آن کسانى که دنبال این مسئولیتها هستند، از روى صدق و صفا خارج شده باشد. گاهى انسان حرفهاى عجیب و نسبتهاى عجیبى میشنود. این حرفها مردم را نگران میکند؛ کسى را هم به گوینده‏ى این حرفها دلبسته و علاقه‏مند نمیکند! نامزدهاى محترم توجه داشته باشند: اذهان عمومى را تخریب نکنند. این همه نسبت خلاف دادن به این و آن، تخریب کننده‏ى اذهان مردم است؛ واقعیت هم ندارد؛ خلاف واقع هم هست. بنده که از همه‏ى این آقایان اوضاع کشور را بیشتر میدانم و بهتر خبر دارم، میدانم که بسیارى از این مطالبى که بعنوان انتقاد درباره‏ى وضع کشور و وضع اقتصاد و اینها میگویند، خلاف واقع است؛ اشتباه میکنند

 

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388  |
 فاصله ميان شعار و عمل کروبي 66 و کروبي 88

فاصله ميان شعار و عمل کروبي 66 و کروبي 88

آنگاه که رئيس جمهور انقلابي مان فرياد برائت از نژاد پرستان آمريکايي و اسرائيلي را در دوربان 2 دوباره طنين انداز نمود، و راه و مسير امام را در پيش گرفت، همان يار امام در واکنش به اين اقدام گفت" آقاي احمدي نژاد مجبور نيست در هر جلسه اي شرکت کند تا ملت ايران مورد اهانت قرار بگيرد"

روز چهارشنبه 16 ارديبهشت ماه حجه الاسلام و المسلمين مهدي کروبي با دانشجويان دانشگاه يزد ديدار داشت! موضوع اين ديدار صميمانه ازشعار تا عمل بود.

آقاي کروبي! ما شما را بيشتر با شعار يارامام ميشناختيم و ميشناسيم! شعار يار امام

به عنوان نمونه در سال 1366 حضرت امام خميني چونان ساليان گذشته فرياد برائت از مشرکين را با آگاهي کامل از هزينه هاي احتمالي آن اقامه نمودند و آن سال نيز مهدي کروبي به تبعيت از امام عزيز فرياد برائت از مشرکان آمريکا و اسرائيل را محکم و قاطع سر دادند، هر چند آن سال ما شاهد شهادت عده اي از حجاج هموطنمان بوديم و توسط کشور سعودي به ملت ما اهانت شد، اما آنچه اينجا براي ما مهم است يکي بودن فاصله ميان شعار و عمل مهدي کروبي به عنوان يار امام است و ما به آن احترام مي گذاريم!

اما 22 سال گذشت!

22 سال گذشت و آنگاه که رئيس جمهور انقلابي مان فرياد برائت از نژاد پرستان آمريکايي و اسرائيلي را در دوربان 2 دوباره طنين انداز نمود، و راه و مسير امام را در پيش گرفت، همان يار امام در واکنش به اين اقدام گفت" آقاي احمدي نژاد مجبور نيست در هر جلسه اي شرکت کند تا ملت ايران مورد اهانت قرار بگيرد"

آقاي کروبي آن زمان (سال66) هم ملت ايران مورد اهانت قرار گرفت اما آيا جنابعالي و حضرت امام در آن زمان هم قائل به اينها بوديد؟ آيا حاضر بوديد تنها به اين بهانه و هزينه؛ القاي دکترين جمهوري اسلامي را در سطح جهان بين الملل به سمت انزوا سوق دهيد و در جستجوي دست يافتن به حقوق حقه ي خود در مراسم هاي بين المللي حضور نيابيد و شرکت ننمائيد؟ تنها به اين احتمال که ملت ايران ممکن است مورد اهانت قرار بگيرد از حقوق حقه ي خود دست مي کشيديد؟

آقاي کروبي اهانت ملت ايران را در چه معنا مي کنيد؟ اگر دوربان 2 تنها با تعبير ساختگي مورد اهانت واقع شدن ملل ايران محکوم است پس به يادتان مي آورم همان سال 66 را که رئيس جمهور وقت حضرت آيت ا... خامنه اي در سازمان ملل حمله آمريکا به کشتي تجاري ايران اجر و دخالت آمريکا در خليج فارس را محکوم نموده مسئوليت حوادث بعدي در خليج فارس را بر عهده آمريکا دانست وبه همين سبب 5 تن نماينده آمريکا به نشانه اعتراض سالن جلسه را ترک نمودند.

آقاي کروبي! آيا آن زمان هم بنا بر استدلالات شما به ملل ايران توهين نشد؟

آقاي کروبي شما در ديدار دانشجويي خود در يزد گفتيد امام خميني دکتر رجايي را به سبب نطق آتشين شان در سازمان ملل متحد گوش مالي دادند. آيا امام خميني، آيت ا. . . خامنه اي را هم به سبب اين عملشان گوش مالي داده اند؟

به ياد بياوريد که سال 66 همان سالي بود که امام خميني آيت ا... خامنه اي را بر سر سفره ي افطار رمضان در کنار خود نشاند.

آيا از گفتمان امام و انقلاب و اعمال گذشته خود پشيمان و خسته ايد؟ يا در شرايط کنوني بازي خورده ديگرانيد؟

حجه الاسلام والمسلمين جناب آقاي مهدي کروبي سؤال من از شما به عنوان يار امام اينست که فاصله ي ميان شعار و عمل ميان مهدي کروبي 66 و مهدي کروبي 88 را چگونه توجيه مي نمائيد؟

آيا اين بار به جاي خواب انتخاباتي به خواب غفلت عميق ديگري فرو نرفته ايد ؟

 ؟؟؟

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388  |
 احمدي نژاد: آمدنم براي ريشه كردن فساد بوده است

احمدي نژاد: آمدنم براي ريشه كردن فساد بوده است

رئيس‌جمهور در ديدار با يكي از مراجع تقليد و درپاسخ به برخي انتقادات استاد اخلاق حوزه گفت: آمدن بنده براي اصلاح وضعيت موجود بوده و فساد به اين مباحث ظاهري خلاصه نمي‌شود، فساد عميق‌تري در جامعه وجود دارد كه بنده براي اصلاح آن آمده‌ام و با برنامه و جديت آنها را رفع خواهم كرد.

رئيس‌جمهور در ديدار با يكي از مراجع تقليد در واكنش به اين انتقاد كه دولت رابطه خوبي با مراجع ندارد، تأكيد كرد: بنده از جواني مقلّد مرجعيت عزيز بوده‌ام اما در امر حكومت به دليل تعدد نظرات و ديدگاه‌ها، حكم ولي‌فقيه برايم حجت است.

به گزارش رجانيوز، رئيس‌جمهور در ديدار با يكي از مراجع تقليد و درپاسخ به برخي انتقادات استاد اخلاق حوزه گفت: آمدن بنده براي اصلاح وضعيت موجود بوده و فساد به اين مباحث ظاهري خلاصه نمي‌شود، فساد عميق‌تري در جامعه وجود دارد كه بنده براي اصلاح آن آمده‌ام و با برنامه و جديت آنها را رفع خواهم كرد.

وي افزود: بنده براي مسائل فرهنگي برنامه دارم و اگر شما وقت كافي داريد براي شما توضيح بدهم كه ثابت شود ما بي‌تفاوت نيستيم و فساد يك شبه حل نخواهد شد.

احمدي‌نژاد در ادامه گفت: بنده از جواني مقلد بودم، به طور كامل به مراجع اعتقاد دارم، ولي در امور حكومتي نمي‌توانم حرف‌ تمام مراجع را گوش دهم.

وي افزود: در حكومت، حكم ولي فقيه و رهبر براي من حجت است ولي با اين حال به مراجع احترام گذاشته و خواهم گذاشت.

احمدي‌نژاد درباره انتقادپذير نبودن دولت نيز گفت: اين دولت انتقاد پذير بوده و هيچ دولتي به اين اندازه تخريب نشده است، بنده به آزادي و فضاي آزادي معتقد هستم و آن را حفظ كرده‌ام.

احمدي‌نژاد بعد از بيان اين مسائل، مصاديقي از تخريب‌هاي صورت گرفته عليه دولت را بيان كرده كه گفته مي‌شود اين مرجع تقليد تحت تأثير قرار گرفته و فضا كاملاً عوض مي‌شود، به نحوي كه در پايان ديدار، وي احمدي‌نژاد را تا كنار اتومبيل بدرقه مي‌كند.

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388  |
 شجوني: اصلاح‌طلبان تنها مي‌توانند آراي زنان خياباني و اراذل و اوباش را كسب كنند

عضو شوراي مركزي حزب موتلفه اسلامي ، سخنان اخير اصلاح‌طلبان براي پيروزي در انتخابات رياست جمهوري را به گردوهاي پوچي تشبيه كرد كه از آن يك قاشق فسنجان هم در نمي‌آيد.   

به گزارش ايرنا، حجت الاسلام و المسلمين جعفر شجوني دوشنبه شب در جمع مردم شهرستان قزوين افزود:«سالهاست از نزديك رويدادهاي سياسي را رصد كرده و افرادي كه قصد خدمتگذاري واقعي براي نظام مقدس جمهوري اسلامي را دارند كاملا مي شناسم.»

اين فعال سياسي اضافه كرد:«چنين افرادي در دوران حكومت هشت ساله خود پشت ميز نشستند و افراد زيادي را از اين انقلاب و نظام ، زده كردند.»

وي با بيان اينكه مردم كاملا حزب و گروهي را كه مي‌خواهند مملكت را به سمت غرب ببرند ، مي شناسند اظهار داشت:«بايد چنين آرزوي را به گور ببريد چرا كه مردم ايران همواره آگاه و بيدار هستند.»

عضو شوراي مركزي حزب موتلفه اسلامي با اشاره به تعليق فعاليت هاي هسته اي كشور در دوران اصلاحات و عدم توجه به توصيه ها در اين زمينه تصريح كرد:«به مسوولان آن زمان گفت حداقل 10 سانتريفيوژ را نگه داريد اما آنها اين كار را هم نكردند.»

وي بيان داشت:«به حول قوه الهي هم اكنون هفت هزارو 500 سانتريفيوژ در مراكز هسته‌اي نصب شده و ايران يكي از صاحبان دانش هسته‌اي دنيا به شمار مي‌رود.»

حجت الاسلام والمسلمين شجوني با بيان اينكه در انقلاب رويش ها و ريزش‌هايي زيادي صورت گرفت گفت:«در دوران گذشته ريزش‌هايي را ديديم و در اين زمان شاهد رويش‌ها هستيم.»

وي افزود:«افرادي كه براي اينكه رييس جمهور شود دم از حذف قانون فيلترينگ و جمع كردن گشت ارشاد مي‌زند، آنها تنها مي‌توانند آراي زنهاي خياباني و اراذل و اوباش را كسب كنند.»

وي اظهار داشت:«دشمن براي نابودي انقلاب ، واردات شلوارهاي كوتاه و مانتوهاي تنگ زنانه يارانه مي‌دهد و آنگاه آقايان قصد براندازي مبارزين با اين ناتوي فرهنگي را دارند.»

اين فعال سياسي حذف نظارت استصوابي و سپاه پاسداران را شيوه جديد اخذ راي و كسب مقبوليت سياسي دانست و تصريح كرد:«من مفهوم اصلاحات را طي هشت سال حكومت آنان و زمان كنوني نفهميدم اما اگر معني دقيق اصلاح طلبي را فردي توانست براي من معني كند به آن هديه مي‌دهم.»

وي تصريح كرد:«نمي دانم چه كسي چپ و راست را در ايران مطرح كرد اما اين را خوب درك مي‌كنم كه از جبهه اصلاح طلبي چيزي جز وابستگي به غرب سود ديگري نيست.»

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388  |
 ژنو، احمدی نژاد، زلزله 8 ریشتری بر اندام صهیونیسم و غرب

ژنو، احمدی نژاد، زلزله 8 ریشتری بر اندام صهیونیسم و غرب

خودش را آماده‌ی سخنرانی می کرد، سالن غرق در سکوت بود، تا اینکه آقای احمدی نژاد به سوی تریبون حرکت کرد، همه برای او کف می زدند و او را تشویق می کردند (جز تعدادی). تا اینکه به جلوی تریبون رسید. مثل همیشه سخنرانی خود را با نام خدا آغاز کرد، هنوز بسم ا... او تمام نشده بود که یک دلقک انسان نما خودش را به جلوی احمدی نژاد رساند و به ایشان توهین کرد اما آقای احمدی نژاد ادامه داد و نگذاشت این دلقک مانع سخنرانی او شود. بعد از نام خدا و قبل از سخنرانی، ایشان به حضار گفتند: شما به بزرگی خودتان اینها را ببخشید (که این جمله ایشان پاسخ محکمی بود به توهین این شخص که از طرف اسرائیل گمارده شده بود) و حضار ایشان را مورد تشویق خود قرار دادند. هنگانی که ایشان سخنان خود را در مورد اسرائیل آغاز کردند سه تن از دانشجویان صهیونیسم (که از قبل آنها را جهت بر هم زدن سخنرانی آقای احمدی نژاد گمارده بودند) شروع به توهین به آقای احمدی نژاد و بر هم زدن جلسه کردند. حاضرین در جلسه با تمام قوا آقای احمدی نژاد را تشویق می کردند و ایشان به سخنرانی خود ادامه دادند و نگاهی به سوی این سه صهیونیسم انداختند و مثل همیشه لبخند زدند که این لبخند مانند خنجری بود بر سینه صهیونیسم و غرب. ایشان به سخنرانی خود درباره اسرائیل ادامه دادند. لحظاتی بعد نمایندگان تعدادی از کشورها (که قادر به تحمل شنیدن سخن حق آقای احمدی نژاد را نداشته و به نوعی با صهیونیسم همدست بودند) شروع به ترک ساختمان اجلاسیه کردند. سخنان احمدی نژاد در جریان اجلاس دوربان به هنگامی که وی اسراییل را وحشی و نژادپرست خواند، مورد اعتراض برخی حاضرین قرار گرفت، ولی احمدی نژاد به رغم این اعتراض ها با خنده معترضان را جاهل خواند و سخنان خود را ادامه دادند و با تشویق بی نظیر حضار مواجه شدند و این کار هم مانع بر هم زدن سخنرانی آقای احمدی نژاد نشد.

سخنرانی آقای احمدی نژاد از شبکه های معروف دنیا به صورت زنده پخش می شد و حدود نیم میلیارد نفر در حال دیدن سخنرانی ایشان به صورت زنده بودند. این سخنرانی، طوفانی عظیم بود که تمام اندام صهیونیسم و غرب را درنوردید. صهیونیسم هر چه را که برای بر هم زدن این سخنرانی تدارک دیده بود بر باد رفته دید و شکستی دوباره را از سوی احمدی نژاد پذیرفت.

آقای احمدی نژاد در این کنفرانس سخنانی را بیان کردند که هیچ کدام از دولتمردان کشورهای دیگر ، قادر و حاضر به بیان آن نبودند.

به امید واژگونی اسرائیل و امثال اسرائیل!

|+| نوشته شده توسط محمد حسن در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388  |
 سخنرانی جنجالی احمدی نژاد در ژنو

سخنرانی جنجالی احمدی نژاد در ژنو

هیات های نمایندگی چند کشور اروپایی حاضر در کنفرانس سازمان ملل در ژنو هنگام سخنرانی محمود احمدی نژاد این نشست را ترک کردند.
احمدی نژاد که به عنوان یکی از نخستین سخنرانان اجلاس ضدنژادپرستی موسوم به «دوربان ۲» پشت تریبون قرار گرفته بود، پس از مقدمه یی کوتاه اسرائیل را «رژیمی نژادپرست» خواند که به «بهانه هولوکاست» خشن ترین نژادپرستی را در فلسطین حاکم کرده است.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط محمد حسن در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388  |
 
 
بالا